تبليغاتX
نداي اكبر گنجي
آخرين نوشته‌ها، بيانيه‌ها و مقالات اكبر گنجي
دوست گرامی و عزیز، جناب آقای محسن کدیور، آرای دینی- قرآنی؛ عبدالکریم سروش، مصطفی ملکیان، محمد مجتهد شبستری و به طریق اولی «قرآن محمدی» را قبول ندارند.

جناب کدیور ظاهراً در جلساتی خصوصی نقدهای خود را بیان کرده‌اند. بخشی از نقدهای‌شان را هم طی یک سخنرانی علنی در حسینیه ارشاد و طی یک مصاحبه مطبوعاتی بیان داشته‌اند.

بیان باورها و نقدها در عرصه‌ی عمومی، به نوعی دعوت به نقد و گفت‌وگوی جمعی است.

آقای کدیور در ۱۲ مهرماه ۱۳۸۶ در حسینیه ارشاد به سخنرانی پرداخت و گفت: «بنای آن دارم که در هر سال مهم‌ترین عرایض‌ام را در شب قدر عرضه بدارم، و توفیقی است که هر سال شب بیست و سوم، که اقوای همه‌ی شب‌های قدر است، توفیق نصیب‌ام می‌گردد تا بتوانم نکته‌ای از معارف دین عزیزمان را به طالبان‌اش تقدیم کنم.»

به این ترتیب، سخنرانی یاد شده را باید، مهم‌ترین نظرات ایشان در سال ۱۳۸۶ به شمار آورد.

متن کامل صوتی سخنرانی آن جلسه در سایت ایشان موجود است. آقای کدیور، در این سخنرانی به طور مشخص به نقد آرای مصطفی ملکیان پرداخته‌اند، اما آن نقد، آرای عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری را هم در برمی‌گیرد.

پس از آن، در مرداد ماه سال ۱۳۸۷، در گفت‌وگویی درباره‌ی روشنفکری دینی، وی به نقد آرای عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری پرداخته است. این گفت‌وگو هم با عنوان فرعی «گفت‌وگوی صریح» در صفحه‌ی اصلی سایت ایشان موجود است.

نکته‌ی محوری این گفت‌وگو، طبقه بندی روشنفکران دینی به دو گروه «فرا متنی» یا «عبور از متنی» (سروش، شبستری و ملکیان) و «روشنفکری دینی متنی» (جناب کدیور) است.

آقای کدیور در سخنرانی حسینیه ارشاد فرموده‌اند که هدف‌شان از این نقد، گشودن باب گفت‌وگوست. ما نیز دعوت ایشان را لبیک گفته و وارد گفت‌وگو با ایشان می‌شویم.

پیش از این، راقم این سطور در مقاله‌ی «همجنس‌گرایی: اقلیتی ناحق و فاقد حقوق»، به نقد آرای جناب کدیور درباره‌ی حقوق همجنس‌گرایان پرداخت.

نوشتار حاضر نگاهی ناقدانه به «مهم‌ترین» نظرات ایشان در سال ۱۳۸۶ و نظرات «صریح» ایشان در سال ۱۳۸۷ است. البته این نقد معطوف به متن است، و نه نویسنده‌ی محترم و عزیزی که از آزادی‌خواهان و مدافعان حقوق بشر هستند و به همین دلیل هزینه‌هایی هم پرداخته‌اند.

جایگاه شایسته‌ی ایشان شناخته شده است، با توجه به اهمیتی که به گفت‌وگو و نقد می‌دهند، خطر کرده و نکاتی پیرامون نقدهای ایشان تقدیم می‌کنم. البته ممکن است روایت من از متون ایشان معتبر نباشد، یا ممکن است روایت من از متون ایشان معتبر باشد، اما ارزیابی و نقد‌هایم وارد نباشد، در آن صورت آن دوست گرامی خطاهای مرا آشکار خواهند کرد.

۱- دغدغه‌ی مسلمانی و تکفیر دگراندیشی دینی

هر دو متن به دنبال تعیین دقیق حدود مسلمانی و نامسلمانی هستند. در ابتدای گفت‌وگوی سال جاری، دریچه و منظر نقد به روی خواننده گشوده می‌گردد و زاویه‌ای که باید از آن به آرای نسبتاً نوین نمادهای نواندیشی دینی نگریسته شود، در اختیار او قرار می‌گیرد:

«ممکن است منظور از عصری شدن چیزی شبیه سخن تقی‌زاده باشد که «ما باید از فرق سر تا نوک پا غربی شویم» و هرچه خلاف این گزاره باشد غلط است. امروز هم هستند کسانی که ممکن است این سخن را به زبان نیاورند، اما انحلال در مدرنیته نتیجه نهایی افکار آنها است. یعنی ما باید تسلیم مدرنیته شویم و این دنیای جدید را بپذیریم.

دین‌مان را هم به شکل مدرن بفهمیم تا رستگار شویم و رستگاری هم البته به معنای مدرن کلمه مراد می‌شود ... بنده به شدت با بحثی به عنوان «عبور از متن مقدس» مخالفم و به نظرم گفتن آن مثل این است که بگوییم عبور از اسلام...

اگر قرار باشد مساله‌ی «عبور از متن» و «تفسیر کاملا آزاد» و «غایت‌گرایی» مطرح شود، بدون هیچ تعارفی باید گفت که نه نامی از این دین می‌ماند نه نامی از آن دین. ..

در واقع اگر منصف و صادق باشیم و بدون تعارف، واقعیت آنچه که بدان رسیده‌ایم را ذکر بکنیم... اگر چنین باشد، از چنین افرادی نباید به عنوان افراد دینی یاد کرد.

مشکل بزرگی که در این‌گونه مباحث در جامعه‌ی ما وجود دارد این است که به خاطر محدودیت‌هایی که برای افکار و بیان اعتقادات وجود دارد، افراد در بیان مافی‌الضمیرشان صداقت و صراحت نمی‌ورزند. لذا مسائل در چند لایه پیچیده می‌شود که فهم این نکته دشوار می‌شود که بالاخره آیا این مطالبی که گفته می‌شود، اعتقاد صریح گوینده هست؟ یا اینکه نیست؟1»

این رویکرد را چگونه باید ارزیابی کرد؟ آیا آنچه در بالا آمده است، نقدی معطوف به گفت‌وگو است؟

۱-۱- این متن در گام اول، سروش، ملکیان و شبستری را به تقی زاده تشیبه می‌کند. در گام بعد مدعی می‌شود که این سه نفر، به دلیل عدم صداقت و انصاف نتایجی را که بدان رسیده‌اند، بیان نمی‌کنند. به عبارت دیگر، در بیان مافی‌الضمیرشان صداقت و صراحت نمی‌ورزند. و در نهایت فقیهانه حکم صادر می‌شود که «از چنین افرادی نباید به عنوان افراد دینی یاد کرد.»

۲-۱- این متدولوژی تماماً نادرست است. نقد باید معطوف به متن باشد، نه مافی‌الضمیر متفکران. نقد معطوف به مدعیات و ادله‌ی آنها است، نه تعیین صداقت و صراحت نویسندگان. معلوم نیست مافی‌الضمیر متفکران با چه روشی صید شده است، که متفکران به عدم صداقت و عدم صراحت در بیان آن مافی‌الضمیر متهم می‌شوند.

۳-۱- بازجویان سپاه و وزارت اطلاعات سخنان شفاهی و مکتوب دگراندیشان را به گونه‌ای معنا می‌کردند که متهم آن معنا را قبول نداشت. اما آنها به مافی‌الضمیر متهمان کاری نداشتند.

ولی ما اینک با متنی مواجه هستیم که به دنبال مافی‌الضمیر متفکرانی است که با آنها اختلاف نظر دارد. مسأله فقط این نیست که مافی‌الضمیر اندیشمندان طلب می‌شود، بلکه گویی مافی‌الضمیر سروش و ملکیان و شبستری، کشف شده است و چون آنها مافی‌الضمیر مکشوف را بازگو نمی‌کنند، پس صداقت و انصاف ندارند.

۴-۱- نقد، سنجش قوت و ضعف ادله‌ی صدق مدعیات است، یا صدور حکم فقیهانه بی‌دینی؟

براساس چه مقدماتی این نتیجه حاصل شده که این افراد (سروش، ملکیان و شبستری) را نباید دین‌دار به شمار آورد؟

متن به دنبال نشان دادن بی‌دلیلی مدعیات این سه تن است یا به دنبال نشان دادن بی‌دینی این سه نفر؟ آیا در متن یاد شده، تکفیر جایگزین نقد نشده است؟

۵-۱- متن یاد شده، ناخشنودی خود را از عدم موضع‌گیری دیگر اندیشمندان در برابر آرای این سه تن، ابراز می‌کند:

«برخی مرددند و نه جرات مخالفت با تفکر اخیراً رایج شده را دارند و نه صراحت موافقت.»

۶-۱- متن آرای این سه اندیشمند را معطوف به جهان غرب معرفی می‌کند، که در پایان از آمریکایی شدن سر در خواهد آورد. اما آرای خود را معطوف به جهان اسلام جلوه می‌دهد.

خواننده آن مصاحبه می‌داند که با «سخنان صریح» درباره‌ی نقد آرای اخیر روشنفکران دینی است، نه نقد خداناباوران یا بنیادگرایان دینی. از این رو، با توجه به اینکه آرای اخیر از سوی این سه تن ابراز شده است، این حکم معطوف به آنهاست، نه فرد دیگری.

در مصاحبه آمده است:
«ضمناً من زیاد نگران انطباق خود با اندیشه‌های معاصر بین‌المللی نیستم. بیشتر علاقه‌مند به کار کردن در چهارچوب جهان اسلام هستم. ما مقداری تاخیر فاز فرهنگی داریم، اما باید خودمان بمانیم. بنده به هیچ‌وجه نسخه برون‌رفت از مشکلات را کاملا مدرن شدن، اروپایی شدن یا آمریکایی شدن نمی‌بینم. ما باید ایرانی مسلمان بمانیم. اما ایرانی مسلمانی که در فضای امروزی تنفس کند و به مسائل امروزی پاسخ گوید.»

دوگانه‌های جهان اسلام – جهان غرب و ایرانی مسلمان – آمریکایی مدرن، بار ارزشی زیادی با خود به همراه دارد. از این جهت، دیگر به نقد دلایل صدق نیازی وجود ندارد، همین که گفته شود آرای فلان اندیشمند غربی، اروپایی و آمریکایی است، کار او تمام شده فرض می‌شود.

۲- الهیات سیاسی فاقد دلیل

نوشته‌های یادشده، آرای سروش، ملکیان و مجتهد شبستری را فاقد دلیل می‌خوانند و مدعی‌اند که اولاً: بیان این آرأ از سوی آنها ناشی از مخالفت با نظام سیاسی حاکم بر ایران است و ثانیاً: پذیرش آن سخنان از سوی دیگران هم به علت نارضایتی از نظام سیاسی حاکم بر ایران است.

یعنی، تمام کوشش مصروف این شده است که آرای این سه تن، نه آرای فلسفی- کلامی- دینی، که آرای سیاسی، معرفی گردد.

در مصاحبه گفته شده است: «بنده تصور می‌کنم که ما در مجموع به حرکات عکس‌العملی دچار شده‌ایم. مشکل اساسی این است که حکومت استبداد دینی، عرصه اندیشه و معرفت را نیز تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. بسیاری از صحبت‌هایی که اخیرا بیان می‌شود، دلیل ندارد، بلکه علت دارد. بنده وقتی برخی صحبت‌ها را چندین بار مطالعه نمودم، به واقع یا دلیل معتبری نیافتم یا دلیل‌های ارائه شده ضعیف بود، اما علت‌ها بسیار قوی بود و به این علت است که این سخنان تلقی به قبول می‌شود.

تصور می‌شود که اگر دین همین است که از تریبون‌های رسمی تبلیغ می‌شود، پس حتما این گروه از روشنفكران دینی درست می‌گویند.

مشکل بر سر این است که دفاع بد از یک امر درست صورت گرفته و بسیاری به عکس‌العمل افتاده‌اند. در این عرصه بنده تنها باشم یا نباشم، که این قرآن ربطی به جمهوری اسلامی ندارد. ما پیغمبر را با حکومت ولایت فقیه به دست نیاوردیم که الان آن را از دست بدهیم. روایت زیبایی از ائمه نقل شده که «دین‌تان را به هر طریق که گرفتید، به همان طریق هم می‌توانید آن را از دست بدهید».

یعنی اگر شما دین خود را از افواه رجال گرفتید، با افواه رجال هم از دستش می‌دهید. معتقدم که این اندیشه‌های فرامتنی، موج گذرایی است که اگر نگاهی به خارج از ایران بیندازیم، متوجه خواهیم شد که این اندیشه، اندیشه عکس‌العملی است و تاکید می‌کنم که این اندیشه و گویندگان فاضل و شنوندگانش بیشتر در این جو شکل گرفته است. اگر جو را بشکنیم، بسیاری امور به شکل اولیه خود باز می‌گردند.»

به طور طبیعی مدعیات بلا دلیل، پس از رفع علل وجودی‌شان، محو خواهند شد. به این ترتیب، اگر رژیم استبدادی در ایران حاکم نباشد، نه اندیشمندانی چون سروش، شبستری و ملکیان چنان آرایی را مطرح خواهند کرد، و نه افراد زیادی به دنبال این نوع آرا خواهند رفت.

۱-۲- تحویل آرای دین‌شناسانه‌ی دیگری به آرای سیاسی، از نظر اخلاق علمی، رویکردی قابل دفاع نیست.

اخلاق علمی حکم می‌کند که مدعیات دیگران، با ذکر ادله‌شان، طرح و سپس نقد و رد شود. نه آنکه گفته شود آرای دیگری، آرای صرفاً سیاسی است. از سوی دیگر، گفته شده است اگر به خارج از ایران نگریسته شود، متوجه سیاسی – عکس‌العملی بودن آرای این سه تن خواهیم شد.

معلوم نیست نگاه به خارج از ایران چگونه ثابت خواهد کرد که آرای اینان عکس‌العملی است؟

یعنی بیان آرای دگراندیشانه در دیگر کشورها طبیعی و غیرعکس‌العملی است، اما در ایران بیان آرای دگراندیشانه‌ی دینی، غیرطبیعی و عکس‌العملی است؟

۲-۲- همان‌گونه که در بند یک گذشت، ادعا شد که سروش، ملکیان و شبستری را دیگر نباید دینی به شمار آورد. در بند دو هم گفته می‌شود که اگر فردی دین‌اش را از راه افواه رجال بدست آورده باشد، از همان راه هم از دست خواهد داد. پس از دست دادن دین این سه، معلول علل (شخصیت‌ها) است، نه دلایل.

۳-۲- ظن آن می‌رود که نکته‌ی مهمی در این رویکرد نادیده گرفته شده است. اگر روزی فضای آزاد و دموکراتیک در ایران حاکم شود، خداناباوران، ادیان غیرابراهیمی و غیرمسلمان‌ها، آزادانه آرای خود را مطرح خواهند کرد.

بسیاری از پرسش‌هایی که اینک امکان طرح ندارد، در آن زمان مطرح خواهد شد. چه کسی می‌تواند مدعی شود که پاسخ همه‌ی آن پرسش‌ها را در اختیار دارد؟

از این رو کسی نمی‌تواند با قاطعیت پیش‌بینی کند که در چنان شرایطی دین‌داری چه وضعی خواهد داشت.

۴-۲- در مصاحبه ادعا شده است:

الف – اسلام در کشورهای اسلامی و غیراسلامی در حال رشد و بالندگی است

ب – نقد دین، در دیگر جوامع، میان مسلمین، موضوعیت ندارد

ج- اندیشه‌های این افراد، در خارج از ایران، خریداری ندارد. به همین دلیل این آراء، فقط در ایران طرح می‌شوند:

«این نکته را هم ذکر کنم که این‌گونه مسائل، خاص جامعه‌ی ایران است و گرنه امروزه، در نوع کشورهای اسلامی و حتی کشورهایی که مسلمانان در آنها در اقلیت هستند وضع بسیار مناسب‌تراست، به این معنا که فضا، اسلامی‌تر از ایران است.

ایران امروز به جزیره‌ای جدای از عالم اسلام بدل شده که مسائل آن درست خلاف خواسته‌های دیگر مسلمانان است.

اینجا بیشتر دنبال نقد دین هستند، درحالی که در بیشتر کشورهای اسلامی و بیشتر کشورهایی که اقلیت اسلامی دارند، مثل اروپا و آمریکا، این اندیشه در حال بالیدن و شکوفا شدن است و اصلا مسلمانان از بحث‌هایی مثل نقد دین كمتر استقبال می‌کنند.

جالب اینکه همین متفکران ایرانی وقتی به خارج از ایران می‌روند، نوعاً بحث‌های ایجابی را مطرح می‌کنند و از عرفان و امثالهم سخن می‌گویند. چون سنخ بحث‌هایی که در ایران طرح می‌شود آنجا خریداری ندارد.

این بحث‌ها صرفا در ایران و در جو استبداد دینی توانسته مخاطبانی برای خود دست و پا کند.»

این حکم از جهات گوناگون منطبق بر واقعیت نیست.

اولا: عبدالکریم سروش آرای اخیرش را در خارج از ایران مطرح کرده است.

ثانیاً: آرای افرادی چون نصرحامد ابوزید، فاطمه مرنیسی، محمد عابد الجابری، محمد ارکون، عبدالهی النعیم و... در خارج از ایران مطرح شده است و در حد خود به آنها توجه شده است.

ثالثاً: بهتر بود روشن می‌شد از میان سه نوع دین‌داری، یعنی اسلام بنیادگرایانه، اسلام سنت‌گرایانه و اسلام نوگرایانه، کدام‌یک در جهان اسلام و اروپا در میان مسلمان‌ها رشد کرده و بالنده شده است.

در حدی که بنده می‌فهمم، آنچه چشم‌ها را برای مدتی خیره کرد، رشد بنیادگرایی اسلامی در میان مسلمین بود. نمی‌دانم آیا رشد بنیادگرایی اسلامی موجب خشنودی است یا افسوس و هزار افسوس.

۵-۲- همین نکات، در سخنرانی سال ۸۶ حسینیه ارشاد هم بازگو شده است:

«اینکه در جامعه‌ی ما، در زمانه‌ای که نهضت دین‌گرایی در اکثریت جوامع دنیا درحال مشاهده و لمس است، نوعی دین‌ستیزی پنهان در جامعه‌ی ما مشاهده می‌شود، علت یا علل‌اش بر ما مخفی نیست، در غالب کشورهای اسلامی و کشورهای شرقی با یک نهضت نیرومند رجوع دوباره به دین، به اسلام، مواجه هستیم.

این نهضت به میزانی قوت و نیرو دارد که به نام اسلام هراسی، امروز در دنیا به عنوان یک پدیده‌ی بسیار مقتدر مورد بررسی و مطالعه است.

اما از این نهضت قدرتمند دینی که در ایران در سه دهه‌ی پیش، در زمان مرحوم شریعتی و دیگر متفکران گذشته نوک تیز پیکان دین‌مداری در دنیای معاصر بود، متأسفانه در سه دهه‌ی اخیر کمتر اثری مشاهده می‌شود.

مقایسه‌ی ایران و ترکیه، دو کشور برادر، با دو حکومت کاملاً متعارض، نشان‌دهنده‌ی حقیقتی بسیار تلخ است.

ترکیه لائیک، تحت سیطره‌ی نظامیان، شاهد رشد جدی اسلامی نوگرا است، به میزانی که به شیوه‌ی دموکراتیک، مسلمانان در آن به قدرت می‌رسند و ارزش‌های اسلامی را به عنوان قانون مطرح می‌کنند و در کشور ما اگر چه از در و دیوار صدای قرآن و خدا و صلوات به گوش می‌رسد، و صدا و سیما به چندین زبان و کانال، این دین رسمی را به گوش خلایق می‌خوانند، اما نبض جامعه به دست دین‌داران نیست.

قدرت به دست قرائتی از دین است، اما اقتدار به دست آنها نیست. و لذا در چنین شرایطی بسیار طبیعی است که نهضتی به نام معنویت در جامعه امکان رشد پیدا بکند. نهضتی که هرگز در ترکیه مسلمان امکان رشد نیافته است.

متأسفانه این قرائت رسمی از دین، رشد دهنده‌ی ضد خود بوده است، و زمینه‌گستر روشی شده است که چندان دین را برنمی‌تابد، حداقل مسأله‌ی اصلی و دغدغه‌اش دین نیست... دیانت، مشخصاً اسلام، با معنویت به معنای سوم [معنای مورد نظر ملکیان] متفاوت و متغایر است2

در خصوص این سخنان دو نکته قابل ذکر است.

اولاً: جهان اسلام بیش از یک میلیارد مسلمان دارد. رشد اسلام در میان مسلمانان چه معنایی دارد؟

آیا مسلمان‌ها فهمی عمیق‌تر از اسلام پیدا کرده‌اند؟

آیا اسلام تجددگرایانه در میان مسلمان‌ها در حال رشد است؟

آنچه امروز در کشورهای عرب خاورمیانه به چشم می‌خورد و در حال رشد است، همان پدیده‌ای است که نواندیشان دینی به حق در ایران در حال مبارزه‌ی با آن هستند.

اسلامی که در کشورهای عربی منطقه‌ی خاورمیانه در حال قدرت یافتن است، اسلام بنیادگرایانه (دربرابر دیکتاتوری‌های سکولار حاکم مورد حمایت آمریکا) است.

بنیادگرایی اسلامی، تنها بدیل نظام‌های مدعی سکولاریسم و لیبرالیسم مورد حمایت غرب است.

بسیاری از آنان، احمدی نژاد را قهرمان خود می‌دانند. اینان اسلام‌شناسانی چون نصرابوحامد زید، خالد ابوالفضل، عبدالهی النعیم و ... را برنمی‌تابند و آنها از ترس جان‌شان به جهان غرب پناه جسته‌اند.

رشد بنیادگرایی اسلامی چه سودی دارد، وقتی نواندیشی دینی تمام سعی‌اش این است که به جهانیان بگوید، اسلام واقعی با اسلام بنیادگرایانه تفاوت دارد؟

به عنوان نمونه به پاکستان، افغانستان، مصر و عربستان سعودی بنگرید، چه نوع اسلامی در این کشورها درحال رشد است؟

آنچه امروز در جهان اسلام و میان مسلمان‌ها قابل مشاهده است، بازگشت به ویژگی‌های هویتی است که بیش از پیش به تقابل با «دیگری» انجامیده است.

ثانیاً: از زمان آتاتورک، سکولارهای نظامی در ترکیه به قدرت رسیدند.

اسلام‌گرایان ترک، خود و اسلام‌شان را با این جامعه سازگار کردند. آنها سکولارها را به مساجد می‌آوردند و برای آنها سخنرانی ترتیب می‌دادند. پس از به قدرت رسیدن، آن‌گونه که ادعا شده است، ارزش‌های اسلامی را به قانون تبدیل نکردند، بلکه چندین هزار قانون اتحادیه اروپا را پذیرفتند، تا به عضویت اتحاد اروپا درآیند.

اسلام نوگرای آنها، مجازات اعدام را به طور کلی از همه‌ی قوانین ترکیه حذف کرد. شراب فروشی‌ها و روسپی‌خانه‌ها به کار خود ادامه می‌دهند، در ساحل دریاها زنان به گونه‌ای نمایان می‌شوند که در آمریکا هم ممنوع و جرم است .

درآمد بسیار بالا و باور نکردنی توریسم ترکیه (۱۵.۹ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۵، ۱۷.۹ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۶ و ۱۸.۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۷) اسلام‌گرایان، بر ارزش‌های اسلامی ترجیح داده‌اند.

اگر قرار بود ارزش‌های اسلامی صورت قانونی بیابد، سفر بیست میلیون توریست خارجی در سال ۲۰۰۶، سفر ۲۳.۳ میلیون توریست خارجی در سال ۲۰۰۷ و افزایش ۱۳.۴۰ درصد توریست خارجی در سال ۲۰۰۸ به ترکیه، امکان‌ناپذیر بود

تعداد توریست‌های خارجی ترکیه:

سال ۱۹۹۸: ۹۷۵۰۰۰۰
سال ۱۹۹۹ =۷۴۶۰۰۰۰
سال ۲۰۰۰= ۸۰۰۰۰۰۰
سال ۲۰۰۱: ۱۰۴۰۰۰۰۰
سال ۲۰۰۲: ۱۲۸۰۰۰۰۰
سال ۲۰۰۳: ۱۳۳۰۰۰۰۰
سال ۲۰۰۴: ۱۶۸۰۰۰۰۰
سال ۲۰۰۵: ۲۰۳۰۰۰۰۰
سال ۲۰۰۶: ۱۹۸۰۰۰۰۰

منبع: دانش‌نامه ویکی‌پدیا - توریسم در ترکیه

اسلام‌گرایان نوگرای ترک، با دولت آمریکا و دولت اسراییل بهترین روابط را دارند. رئیس جمهور اسراییل به ترکیه دعوت شد و در پارلمانی که اکثریت بالای آن را اسلام‌گرایان تشکیل می‌دهند، سخنرانی کرد.

رئیس جمهور اسلام‌گرای ترکیه، در زمانی که وزیر خارجه ترکیه بود، سه بار به اسراییل سفر کرد، وی قرار است در ابتدای سال آینده‌ی میلادی نیز به عنوان رییس جمهور ترکیه به اسراییل سفر کند. اسلام‌گرایان ترکیه، جلوی سخنرانی هیچ بی‌دین یا ضد دینی را نگرفته‌اند.

اما در جامعه‌ی ما، برخی از نوگرایان دینی دل‌نگران دین، به معنویت‌گرایان مسلمان هم اجازه سخنرانی نمی‌دهند و اگر در جایی نفوذی داشته‌اند، مانع سخنرانی معنویت‌گرایان شده‌اند.

نتیجه

آنچه از نظر گذشت، حاوی دو مقدمه و یک نتیجه‌ی مهم بود.
اول) آرای عبدالکریم سروش، محمدمجتهد شبستری و مصطفی ملکیان، مدعیات سیاسی فاقد دلیل هستند

دوم) آنان بدون دلیل از اسلام (قرآن) عبور کرده‌اند. نتیجه (صدور فتوا و حکم): نباید آنها را افراد دینی به شمار آورد.

این رویکرد، رویکردی فقیهانه – ظاهرگرایانه است. درحالی که نمادهای دگراندیشی دینی، جریانی عکس‌العملی معرفی می‌شوند، عکس‌العمل فقیهانه – تکفیرآمیز، تنها پاسخ متن به نمادهای روشنفکری دینی ایران است.

رویکرد فقیهانه به دگراندیشی دینی، در قلمروهای مختلف دنبال می‌شود.


پاورقی‌ها:

۱- رجوع شود به گفت‌وگوی صریح درباره‌ی روشنفکری دینی، سایت محسن کدیور. به دلیل نقل قول بسیار از این گفت‌وگو، از این پس در متن، هرجا که جمله‌ای از این گفت‌وگو نقل شود، فقط ذکر خواهد شد، «در مصاحبه».

۲- رجوع شود به سخنرانی «دین و معنویت» در سایت کدیور. به علت نقل قول بسیار از این سخنرانی، از این به بعد هرجا در متن، نقل قولی از این سخنرانی ذکر شود، فقط ذکر خواهد شد «در سخنرانی»

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 20:36     |  ارسال مطلب به دنباله: Donbaleh ارسال مطلب به بالاترین: Balatarin