|
|
|
|
گفتگو با اکبر گنجی در مراسم دریافت شهروندی افتخاری در فلورانس -
ايران ما - فلورانس شهر صلح ، هنر و فرهنگ عصر امروز شهروندی افتخاری خود را طی مراسم ویژهای به اکبر گنجی روزنامهنگار و دگراندیش ایرانی اهدا کرد. این مراسم در حضور شهردار فلورانس ، رئیس شورای شهر، Antonio Caseze و مقامات ایالات توسکانی در کاخ palazzo vecchio برگزار شد. Antonio Caseze طی سخنانی از حق شهروندی گنجی دفاع کرد. اين سياستمدار و حقوقدان معروف بینالمللی، پایه گذار دادگاه جنایات جنگی لاهه و اولین رئیس این دادگاه است. در این مراسم همچنین استفانو مارچللی رئیس سازمان امنیت، اطلاعات و آزادی که سازمانی غیردولتی و مدافع آزادی بیان است ، حضور داشت. این سازمان چندی پیش هنگامی که اکبر گنجی هنوز در زندان و در حال اعتصاب غذا بود با برپا کردن کارزاری به نفع او جایزه آزادی بیان را به او اهدا کرد و با ادامه تلاشهای خود توانست موضوع شهروندی افتخاری گنجی را در شورای شهر فلورانس مطرح کند. گنجی پس از آن که در مسکو جایزه ویژه قلم طلایی را از سوی اتحادیه جهانی ناشران دریافت کرد به ایتالیا آمد. او در مراسم اعطای شهروندی افتخاری، سخنرانی خود را با عنوان «شهروند فلورانس، شهروند جهان» ایراد کرد و طی آن ضمن تمجید از فرهنگ رنسانس و اومانیسم یا انسانگرایی در بخشی از سخنان خود گفت: «من از زندانهای کشورم میآیم . رنج های من به عنوان یک نویسنده به من آموزش دادهاند. آموختهام که حق همه انسانها را محترم بدانم و برای تحقق گزینش آنها به ایشان یاری دهم. میدانم که همه حق داریم تا در این جهان که همه جایاش از آن ماست و به روی ما گشوده شده و با ما معنا و مفهوم مییابد سکونت کنیم.» گفتگوى مريم افشنگ، گزارشگر صداى آلمان در رم با اكبر گنجى ساعاتى پيش از برگزارى مراسم ويژه در فلورانس آقاى گنجى، شما به عنوان دگرانديش ايرانى و شهروند افتخارى فلورانس خود را شهروند جهان مىناميد. آيا شما اکنون بعنوان شهروند جهان وظيفه دشوارترى را بهدوش خود احساس مىکنيد؟ اکبر گنجى: ما بعنوان شهروند ايرانى، فلورانسى و جهانى موظفايم که از حقوق همهى انسانها دفاع کنيم. در هر نقطهى اين کره خاکى که خانه مشترک همهى ماست هر ظلمى که به ما بشود ظلمى به همهى ماست و هر تضييع حقى که صورت بگيرد، تضييع حق همه است. من از آن نظر که انسانم موظفام که از حقوق همه انسانها در سراسر اين کره خاکى دفاع کنم و همچون گذشته اينکار را خواهم کرد. ضمن اينکه از اين به بعد به نوعى خودم را شهروند فلورانس محسوب مىکنم و موظف هستم که پيام اين فرهنگ بسيار بزرگ بشرى را به گوش ديگر انسانهاى اين کره خاکى برسانم. آقاى گنجى شما به قصد گرفتن جايزه «قلم طلايی» به مسکو و سپس براى گرفتن «شهروندى افتخارى» و چند جايزه ديگر به ايتاليا سفر کرديد. ولى اينطورى که شنيده مىشود شما قصد سفر به چند کشور اروپايى ديگر را هم داريد. هدف نهايى شما از اين سفرها چه هست و آيا رسالت خاصى را دنبال مىکنيد؟ اکبر گنجى: من يک روزنامهنگارم، يک دگرانديش ايرانىام، يک مدافع حقوق بشرهستم. سعى مىکنم در طى اين سفرها با دوستان، با نهادهاى مدنى بينالمللى گفتگو کنم. نظرات خودم را با آنها در ميان بگذارم، نظرات آنها را بشنوم. اساس گفتگو، تفاهم و همفکرىست. سعى مىکنم از حقوق پايمالشدهى مردم ايران، روشنفکران ايرانى دفاع کنم و صداى مظلوميت آنها را به گوش جهانيان برسانم. سعى مىکنم از دمکراسى و آزاديخواهى در ايران دفاع بکنم. اينها مجموعه چيزهايىست که به عنوان يک انسان خودم را موظف به انجامشان مىدانم و اينها را دور از آن فعاليتهاى گذشتهى خودم نمىدانم. شما در صحبتهايتان مدام اشاره مىکنيد که ما يک حقوق بشر واحد داريم در کل جهان. اما برخلاف شما عدهاى معتقدند که به دليل اختلافات عميق فرهنگى نمىتوان از حقوق بشر واحدى سخن گفت. استدلال شما در برابر منتقدانتان در اين مورد چه هست؟ اکبر گنجى: من نسبىگرا به آن معنا که رلاتيويستها هستند و پستمدرنيستها و اجتماعگرايان مىگويند نيستم و معتقد به گوهر مشترک انسانى هستم و انسان را از آن نظر که انسان است صاحب حق مىدانم و اين حقوق هيچ تفاوتى نمىکند که من ايرانى باشم، روسى باشم، چچنى باشم و يا غربى باشم، شرقى باشم، زن باشم، مرد باشم، سفيد باشم و يا سياه باشم، بهرحال همهى ما انسانيم و انسانها صاحب درد و رنج مشترک هستند و همين درد و رنج مشترک بشرى ما را صاحب حق مشترک بشرى مىکند. و ما همه (سياستمداران، روشنفکران، دگرانديشان، روزنامهنگاران) بايد بکوشيم در راه کاهش درد و رنج بشرى. در بخشى از مانيفيست سوم جمهوريخواهىتان اشاره کردهايد به حقوق زنان. بهنظر شما به چه دليل سياستمداران ايران وقتى احتياج به راى مردم دارند، اولين شعارى که مطرح مىکنند حقوق زنان است و بهمحض گرفتن راى و وقتى به هدف خودشان مىرسند اولين چيزى که فراموش مىکنند دفاع از حقوق زنان است؟ اکبر گنجى: در مورد رفتار سياستمداران که خوب، خيلى مىشود بحث کرد. اما آنچيزى که هست، اينکه يکى از مشکلات جوامع بشرى در روى اين کره خاکى نابرابرى بلادليل حقوقى زن و مرد است، منتها اين شدت و حدتش متفاوت است. در کشورهايى مثل جوامع پيشرفته غربى هم اين نابرابرى وجود دارد که البته خيلى در کاهشاش کوشيدهاند. ولى اين نابرابرى در جوامعى شبيه به جامعهى ما خيلى گسترده و زياد است. شما ببينيد، در قوانين مدنى و حقوقى ما زن و مرد خيلى نابرابرند. بسيارى از مسندها و پستهاى حکومتى را زنها نمىتوانند بگيرند. به بسيارى از مشاغل زنان نمىتوانند دست يابند. از بسيارى حقوق مدنى زنان محرومند و حق طلاق همچنان با مرد است، با تمام قيد و بندهايى که برايش گذاشتهاند يا حق ارث که زنان نصف مردان مىبرند و بسيارى از چيزهايى ديگر، مثل اينکه زن نمىتواند قاضى بشود. زنان حتا الان از شرکت در مسابقات فوتبال در استاديوم محروماند و بسيار و بسيارى از حقوق و مهمتر از همه نگاهى که به زن وجود دارد. در جامعه مردسالار، جامعه پدرسالار همچنان اين نگاه در پس ذهن جامعه ما وجود دارد و از طرف ديگر بارها ما شاهد اين هستيم و خبرهايى ميشنويم از بدرفتاريى که با زنها در خانه مىشود، حتا مضروب کردن زنها توسط همسرانشان. همهى اينها وجود دارد. آنچيزى که بايد در اين زمينه صورت بگيرد در درجه اول، عوض شدن آن نگاه است. نگاهى که زن را يک موجود ضعيف و ناقصالعقل مىداند. اين نگاه بايد عوض بشود و ما به انسان چون انسان بعنوان موجوداتى برابر و آزاد نگاه بکنيم. قوانين حقوقى ما بشدت بايد اصلاح بشود. اين نمىشود که حکومت شعار بدهد، ما زن و مرد را برابر مىدانيم، ولى در قوانينمان اينهمه نابرابرى وجود داشته باشد. اگر حکومت مدعىست که برابرى زن و مرد را قبول دارد، بايد قوانين ما را برابر بکند و من اميدوارم روزى شاهد اين باشيم که در جامعهى ما هم زنها و مردها به لحاظ حقوقى و به لحاظ موقعيت و به لحاظ برابرى فرصتها برابر بشوند و ما يک جامعه انسانىترى داشته باشيم. در حال حاضر ايران به دليل مسايل هستهاى بشدت از طرف جوامع بينالمللى تحت فشار است. به نظر شما در اين شرايط چه دليلى وجود دارد، يا چه هدفى را دنبال مىکنند از دستگيرى روشنفکرى مثل رامين جهانبگلو؟ اکبر گنجى: يکموقع هست که منظور شما اين است که ما خبر داشته باشيم، بهرحال ما خبرى نداريم که آن پشت صحنه چه مىگذرد و واقعا به چه دليلى آقاى جهانبگلو را دستگير کردهاند و چه اهدافى را دنبال مىشود. اما آن چيزهايى که، آنهم نه بطور رسمى، بلکه بطور غيررسمى تا بحال بيان شده، اينکه اينها بهانههايى بيش نيست و بهرحال با تجربهاى که ما طى اين دوسه دههى اخير داشتيم، مىدانيم که هميشه افراد به بهانههاى بسيار واهى بلادليل بازداشت مىشوند و جامعه هم نمىپذيرد، کما اينکه تا کنون نپذيرفته است. ممکن است در کوتاه مدت با تبليغات با بحثهاى ايدئولوژيک جامعه را نسبت به فردى بدبين بکنند، اما شما نگاه بکنيد که آنچه در اين ۲۷ سال گذشته روى داده. اولا کسانى که بازداشت مىشوند، به زندان که مىروند، حتا در يک شرايط نامناسب فشارهاى روحى و جسمى هم مجبور به اعتراف و توبهنويسى بشوند، جامعه براى اين توبهنويسىها و اين اعترافات هيچ ارزشى قائل نيست. اين نکته اول. و هيچکس اين حرفها را نمىپذيرد. هيچ اعترافى در سلول انفرادى ارزش ندارد. نه ارزش حقوقى دارد، نه ارزش اخلاقى دارد. هر انسانى در شرايط اجبار وادار به اعتراف چيزى بشود، آن اعترافات نه تنها ارزش ندارد و نه تنها آن کسى که اين اعترافات را کرده به لحاظ اخلاقى محکوم نمىشود، بلکه آن کسانيکه فرد را مجبور به اين اعترافات کردند، آنها را بايد محکوم کرد و جامعه هم از نظر اخلاقى و از هر نظر ديگر آنها را محکوم مىکند. نکته دوم اين است که همين افرادى که اينها بازداشت مىکنند و به زندانها مىبرند و مجبور به اين اعترافات مىکنند، نکتهى جالب اين است که وقتى اينها آزاد مىشوند و از زندانها بيرون مىآيند، جامعه برخوردى که با اينها دارد، از اينها بعنوان يک قهرمان ياد مىکند. و باز مىبينيد که حکومت از اين جهت هم به اهداف خودش نزديک نمىشود. اما اگر حکومت توان اين را دارد که فردى را بگيرد و به زندان ببرد و به زور مجبورش بکند که حرفهايش را تغيير بدهد، انديشههايش را تغيير بدهد، خوب اگر حکومت از چنين توانى به لحاظ استدلالى، به لحاظ تئوريک برخوردار هست، خوب چرا اينکار را بيرون نمىکند؟ چرا حکومت ما در طى ۲۷ سال گذشته موفق نشده در بيرون، در يک شرايط آزاد يکنفر را مجاب بکند که عقايد خودش را تغيير بدهد؟ چرا فقط مىتوانند فرد را بازداشت بکنند، ببرند و ارتباطاش را مثل عالم قبر با دنيا قطع بکنند و در سلول انفرادى مجبورش بکنند که حرفهايش را پس بگيرد. و بعد، همين فرد موقعى که آزاد مىشود، مىآيد بيرون و در يک شرايطى قرار مىگيرد بلااستنثا همهشان مىگويند، آقا ما در آنجا مجبور شديم حرفها را بزنيم، ما را مجبور کردند، ما را کتک زدند، به ما فشارهاى روانى آورند و ما همچنان به اعتقادات سابق خودمان هستيم. اين روشها روشهاى استالينيستىست، روشهاى فاشيستىست، اين روشها در تمام دنيا شکست خورده است و استفاده از اين روشها هيچ سودى براى دولت نخواهد داشت و همچنان اين تجربههاى شکست دارد تکرار مىشود و اينهم يک شکست ديگر خواهد بود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 21:44
|
ارسال مطلب به دنباله:
|
||