<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نداي اكبر گنجي </title>
<link>http://ganjy.blogfa.com/</link>
<description>آخرين نوشته‌ها، بيانيه‌ها و مقالات اكبر گنجي </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 01 Nov 2009 15:33:43 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>با رفتن خامنه ای هم آزادی و دموکراسی مستقر نخواهد شد </title>
<link>http://ganjy.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;B&gt;دین و استبداد و هویت:&lt;/B&gt; مسأله اصلی ما گذار به دموکراسی است. تاریخ بلند استبدادی ما معلول علل و دلائل بسیاری است. تبیین پدیده سرکوب با یک علت ، تحلیلی غیر علمی و نادرست است. بسیاری از نظام های استبدادی حاکم بر ما، نظام سکولار بوده اند. از جمله نظام پهلوی. دین یکی از اجزای بسیار مهم هویت ایرانیان بوده و خواهد بود. ضدیت با دین راه به جایی نخواهد برد. جدایی نهاد دین از نهاد دولت یکی از پیش شرط های مهم گذار به دموکراسی و نظام دموکراتیک است. نظام های توتالیتر اروپای شرقی سابق، هر چه در توان داشتند صرف نابودی دین کردند، این پروژه به طور کامل شکست خورد، اما تنها دستاورد آنها برای بشریت نظامهای توتالیتر بود. همین تجربه ی بزرگ باید به ما آموخته باشد که دین ستیزی نه شرط کافی دموکراسی است و نه شرط لازم آن . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;B&gt;استبداد خواهی و استبداد پذیری ما:&lt;/B&gt; دموکراسی و دیکتاتوری، برساخته های بشری اند. تاریخ ما، تاریخ استبداد بوده است، یعنی ، استبداد پدیده ای استثنایی در تاریخ ما نبوده است. این واقعیت تلخ حاکی از آن است که نظام استبدادی با روحیه، خلق و خوی ، شخصیت و فرهنگ ما سازگار است. روشنفکران ما همیشه تمام مسائل و مشکلات را به دولت فروکاسته اند و این واقعیت ساده را نادیده گرفته اند که نظام سیاسی لباسی است در حد و اندازه جوامع بشری. اگر این لباس در حد و اندازه ما نبود، پاره و دریده می شد. همه ی ما در برساختن نظام استبدادی شریک بوده و هستیم. منتها، میزان مشارکت هر یک از ما متفاوت است. درست است که بسیاری از مردم با این نظام مخالفند، اما آیا جز تعدادی قلیل، در عمل، کسی با این نظام در حال مبارزه است؟  چرا در تحلیل های روشنفکرانه هیچگاه از اکثریت خاموش در برابر استبداد انتقاد نمی شود؟ حداقل چیزی که می توان درباره ی این مردم گفت، این است که این مردم ، مردمی ستم پذیرند. روشنفکران با انتقاد از دولت، به قهرمان مردم ستم پذیر تبدیل می شوند. اما  نادیده گرفتن نقش اساسی مردم در برساختن نظام های استبدادی، حقیقت مهمی را می پوشاند که روشنایی بخشیدن بدان می تواند رهایی بخش باشد. وقتی از مردم حرف می زنم، روشنفکران را از مردم جدا نمی کنم. روشنفکران هم بخشی از همین مردم اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;B&gt;مردم سالاری دینی:&lt;/B&gt; نظام دموکراتیک را نمی توان به حکومت اکثریت فروکاست. فقط، و این شرط بسیار مهم است، یکی از ویژگی های نظام های دموکراتیک این است که با رأی اکثریت مردم به قدرت می رسند(به تعبیر دقیق تر، با رآی اکثریت مردم، قدرت را از دست داده و به دیگری واگذار می کنند). یکی از مهمترین ویژگی های نظام های دموکراتیک، رعایت حقوق اقلیت هاست. رعایت حقوق بشر، مهمترین ویژگی نظام های دموکراتیک است. پلورالیسم، ویژگی مهم دیگر نظام دموکراتیک ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 15:33:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ganjy&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>ganjy</dc:creator>
<guid>http://ganjy.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگاهی به نقدهای محسن کدیور از نمادهای روشنفکری دینی (۲) :معیارهای اسلام و مسلمانی </title>
<link>http://ganjy.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;/MTKEYVALUES&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;۱- تعیین معیار اسلامی بودن یا اسلامی نبودن اندیشه‌ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مصاحبه به دنبال آن است تا معیاری برای تمیز و تفکیک اندیشه‌های اسلامی از اندیشه‌های غیردینی و ضد دینی ارائه کند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفته می‌شود:&lt;BR&gt;«مهم‌ترین ضابطه‌ی دینی بودن این است که در درجه‌ی اول سندی از قرآن ارایه بدهیم و در درجه‌ی دوم، از سنت معتبر پیامبر دلیل بیاوریم. لذا سند دینی بودن یا اسلامی بودن برای ما این است که قرآنی یا نبوی باشد...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر مطلبی بخواهد به اسلام نسبت داده شود، یعنی گفته شود اسلامی‌ست، چنانچه شاهدی در این دو منبع اصيل نداشته باشد، &lt;STRONG&gt;سخنی بی‌پایه است... مهم است که در قرآن چیزی معارض با آن وجود نداشته باشد، یعنی قرآن آن را رد نکند &lt;/STRONG&gt;و این نشان دهنده‌ی میزان اهمیت قرآن برای ما است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه مطلب این است که برای اسلامی بودن یک مطلب یا باید قرآن آن را تایید کند، یا حداقل تعارضی با آن نداشته باشد و یا اینکه از جانب پیامبر خدا مطلب تایید بشود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به این بیان می‌توانیم بگوییم که قرآن قطعی‌ترین جزء ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Dec 2008 17:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ganjy&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>ganjy</dc:creator>
<guid>http://ganjy.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگاهی به نقدهای محسن کدیور از نمادهای روشنفکری دینی (۱) :نقد فقیهانه‌ی دگراندیشی دینی</title>
<link>http://ganjy.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>دوست گرامی و عزیز، جناب آقای محسن کدیور، آرای دینی- قرآنی؛ عبدالکریم سروش، مصطفی ملکیان، محمد مجتهد شبستری و به طریق اولی «قرآن محمدی» را قبول ندارند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جناب کدیور ظاهراً در جلساتی خصوصی نقدهای خود را بیان کرده‌اند. بخشی از نقدهای‌شان را هم طی یک سخنرانی علنی در حسینیه ارشاد و طی یک مصاحبه مطبوعاتی بیان داشته‌اند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیان باورها و نقدها در عرصه‌ی عمومی، به نوعی دعوت به نقد و گفت‌وگوی جمعی است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقای کدیور در ۱۲ مهرماه ۱۳۸۶ در حسینیه ارشاد به سخنرانی پرداخت و گفت: &lt;STRONG&gt;«بنای آن دارم که در هر سال مهم‌ترین عرایض‌ام را در شب قدر عرضه بدارم،&lt;/STRONG&gt; و توفیقی است که هر سال شب بیست و سوم، که اقوای همه‌ی شب‌های قدر است، توفیق نصیب‌ام می‌گردد تا بتوانم نکته‌ای از معارف دین عزیزمان را به طالبان‌اش تقدیم کنم.» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به این ترتیب، سخنرانی یاد شده را باید، مهم‌ترین نظرات ایشان در سال ۱۳۸۶ به شمار آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;متن کامل صوتی سخنرانی آن جلسه در سایت ایشان موجود است. آقای کدیور، در این سخنرانی به طور مشخص به نقد آرای مصطفی ملکیان پرداخته‌اند، اما آن نقد، آرای عبدالکریم سروش...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Dec 2008 17:05:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ganjy&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>ganjy</dc:creator>
<guid>http://ganjy.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دولت احمدي و مجلس سلطاني</title>
<link>http://ganjy.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>پس از روشن شدن میزان قدرت و اختیار رهبر در نظام حقوقی و رژیم حقیقی [رجوع شود به مقاله &lt;A href=&quot;https://www.polysolve.com/index.php/1010110A/f9911e6b75cd2007399b1ab0f39ad3092ae9b4247b98bf670b8af247cf93e06cb54dddfa415fca076e04614554861a10d4fc4e9017ba15259&quot;&gt;دموکراتیزاسیون در ‏برابر سلطانیزاسیون]&lt;/A&gt; مدعای مهم دیگری را طرح و در خصوص اعتبار آن داوری خواهیم کرد. این برساخته، محصول ‏کوشش دسته جمعی تعداد بسیاری از فعالین سیاسی ، با مواضع کاملاً متفاوت، است. مطابق این برساخته: &quot;دوران احمدی ‏نژاد سیاه ترین دوران جمهوری اسلامی ایران است،احمدی نژاد کشور را در معرض حمله ی نظامی قرار داده است،یعنی ‏خطر حمله ی نظامی در دوره وی بیش از هر زمان دیگری ایران را تهدید می کند، احمدی نژاد ایران را در برابر جهان ‏غرب قرار داده است ،از نظر سرکوب سیاسی اجتماعی،احمدی نژاد بدترین دوره را بر ایران حاکم کرده است. احمدی نژاد ‏مصیبت عظمای جمهوری اسلامی ایران است&quot;. ‏ 
&lt;P&gt;این برساخته تا چه اندازه با واقعیت نظام سیاسی ایران منطبق است؟ ‏&lt;BR&gt;‏1- سیاست داخلی: روشن است که بین هاشمی رفسنحانی و خاتمی و احمدی نژاد از نظر شخصیتی و رفتاری تفاوت های ‏بسیاری وجود دارد و خاتمی و کابینه اش از جهات عدیده بر احمدی نژاد و کابینه اش برتری دارد. اما سخن بر سر تفاوت ‏های شخصیتی و رفتاری افراد نیست، سخن بر سر محدوده ی اختیارات و قدرت افراد در نظام سیاسی است. قصد ما دفاع ‏از احمدی نژاد و تأئید اقدامات نسجیده ی وی نیست. برعکس، ما می کوشیم نشان دهیم که سهم احمدی نژاد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P class=posted&gt;&lt;A href=&quot;https://www.polysolve.com/index.php/1010110A/f9911e6b75cd2007399b1ab0f39ad3092ae9b4247b98bf6715259&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Feb 2008 13:45:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ganjy&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>ganjy</dc:creator>
<guid>http://ganjy.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حكم تاريكخانه‌اي باقي</title>
<link>http://ganjy.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>درگذشته وقتي فردي بازداشت مي گرديد، سر و صداي زيادي به پا مي خواست، مستندات قانوني بازداشت موقت ارائه مي ‏شد. در حين بازداشت، اعتراضات ادامه مي يافت. سپس در مرحله محاکمه اعتراض مي شد که محاکمه بايد علني و با ‏حضور هيأت منصفه برگزار شود. اگر محاکمه علني صورت مي گرفت، جامعه تا حدودي در جريان دفاعيات متهم قرار ‏مي گرفت و در مي يافت که فرد بي گناهي را به دلايل سياسي محاکمه مي کنند. زمامداران رژيم، در چند سال گذشته، با ‏اتخاذ روشي تازه، اعتراضات پيشين را منتفي کرده اند. متهم را به دادگاه جهت بازپرسي فرا مي خوانند. خير خواهان ‏فرمان مي دهند که خبري در اين خصوص منتشر نکنيد و سر و صدا به راه نيندازيد، مسأله در همين مرحله حل مي شود. ‏در ادامه، متهم در دادگاه غير علني محاکمه مي شود. باز هم دوستان و خيرخواهان تأکيد مي کنند که مسأله ي مهمي نيست، ‏در دادگاه شرکت کنيد، سر و صدا راه نيندازيد، با چراغ خاموش حرکت کنيد، مسأله حل خواهد شد. سپس دادگاه با حکمي ‏غير عادلانه متهم بي گناه را محکوم مي کند. باز هم خيرخواهان دستور مي دهند کاري نبايد کرد، مسأله را نبايد مطبوعاتي ‏کرد. اين حکم دادگاه بدوي است. اگر شلوغ نکنيد، دادگاه تجديد نظر حکم را مي شکند.چند ماهي در خاموشي مي ‏گذرد.دادگاه تجديد نظر حکم را تأئيد و آن را قطعي مي کند. در اين مرحله خيرخواهان مي فرمايند، شما بايد مدتي سکوت ‏پيشه نمايي، وگرنه، شعبه ي اجراي احکام دادسرا، حکم قطعي را اجراء خواهد کرد و کاري هم از کسي بر نمي آيد.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دهها تن از فعالين سياسي(زنان، معلمان، کارگران، دانشجويان و...) هم اکنون داراي حکم قطعي هستند که به همين صورت ‏صادر شده است. اين روش نسبتاً جديدي است که رژيم آگاهانه براي خاموش کردن مخالفان در پيش گرفته است. اگر ‏محکوم به حکم قطعي خاموشي در پيش نگيرد و ناسازگاري با سياست ها و رويه هاي دولت از خود بروز دهد، با حکم ‏قطعي پيشين روانه زندان خواهد شد. ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقاي عمادالدين باقي به دادگاه فرخوانده و بازداشت شد. بسياري اعتراض مي کنند که چرا وي را بازداشت کرده ايد؟ روابط ‏عمومي دادسراي تهران اطلاعيه رسمي صادر کرده و پاسخ مي دهد که: &quot;عمادالدين باقي به جرم تبليغ عليه نظام و فعاليت ‏به نفع گروه هاي مخالف نظام به موجب دادنامه 532/82/6 - 1/9/82 صادره از شعبه ششم دادگاه انقلاب به يک سال ‏حبس تعزيري محکوم... که طي دادنامه شماره 327/83/6 - 12/7/83 دادگاه تعليق اجراي مجازات را ملغي...وبه اين ‏ترتيب حکم محکوميت عمادالدين باقي به تحمل يک سال حبس تعزيري قطعي مي گردد. بنا به مراتب فوق مشاراليه هم ‏اکنون در حال گذراندن مدت محکوميت قطعي خود است&quot;. دادگستري در ادامه بيانيه خود روشن مي سازد که باقي در ‏پرونده ديگري&quot;به جرم تبليغ عليه نظام و فعاليت تبليغي به نفع گروه هاي مخالف نظام و اجتماع و تباني به منظور انجام ‏جرايم بر ضد امنيت کشور از طريق سفر به کشور دوبي و شرکت در کارگاه آموزشي که در واقع کارگاه ضدامنيتي و ‏آموزش براندازي بوده است بنا به دادنامه شماره 143/86/6 - 8/3/86 صادره از دادگاه انقلاب تهران... به تحمل سه سال ‏حبس تعزيري محکوم گرديده است&quot;.که اين حکم در مرحله ي تجديد نظر قرار دارد. باقي پرونده ديگري دارد که در آن ‏متهم به &quot;افشاي اسرار محرمانه و اطلاعات طبقه بندي شده&quot; است. اين پرونده در مرحله ي بازپرسي است.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شمشير برنده و بي رحمي بر سر باقي برافراشته اند. يعني اگر کوتاه نيايد، به اتهام مشارکت در &quot;کارگاه ضد امنيتي و ‏آموزش براندازي&quot;، سه سال حبس قطعي نصيب وي خواهد شد. اتهام در دست بررسي وي(افشاي اسرار طبقه بندي شده ‏نظام ) ، يک جرم امنيتي است که مجازات سنگيني به دنبال دارد و اين حتي خطرناکتر از حکم پيشين است که در مرحله ‏تجديد نظر قرار دارد. روشن است که عمادالدين باقي هيچ جرمي، جزء دفاع از حقوق بشر( حقوق بي پناهان و ‏زندانيان)مرتکب نشده است. او با تفکيک فعاليت سياسي از فعاليت حقوق بشري، پيشه ي دوم را برگزيد و در صدد بود که ‏اين تمايز را پاس دارد[1].تنها جرم وي، دفاع از بي پناهان در چاچوب قوانين جمهوري اسلامي است. اما چه بايد کرد با ‏رژيمي که فعاليت تماماً قانوني شهروندانش را هم &quot;براندازي نرم&quot; مي خواند و دفاع قانوني از محکومان را &quot;افشاي اسرار ‏طبقه بندي شده نظام&quot; تلقي مي کند؟ فعالين سياسي و مخالفان، بايد از تمام ظرفيت هاي قانوني نظام براي دفاع از حقوق بشر ‏و پيشبرد دموکراسي استفاده نمايند، اما بازداشت باقي نشان مي دهد که ظرفيت هاي اين نظام چه اندازه است.باقي بدون ‏سر و صدا از حقوق متهمان دفاع مي کرد. او مي خواست تا از طريق مذاکره و چانه زني با مقامات قضايي، شرايط ‏زندانيان را بهبود بخشد. حالا روشن شده است که کار وي براندازي و افشاي اسرار طبقه بندي شده نظام بوده است. باقي ‏ميزاني است که با آن مي توان &quot;ميزان تحمل نظام سياسي&quot; را سنجيد. ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اين شرايط نبايد وي را تنها گذارد. او سي و دو ماه حبس با افتخار را در کارنامه خود به يادگار دارد. از اين زمستان ‏سياه هم سربلند بيرون خواهد آمد. در تمام زندگي در حال مبارزه بوده است. يکي از دلنشين ترين فعاليت هاي وي، دفاع ‏جانانه ي وي از آيت الله منتظري، در ايام سياهي بود که ايشان را از قائم مقامي رهبري برکنار و در بيت شان زنداني کرده ‏بودند. در آن روزگار که حتي بر زبان آوردن نام آيت الله منتظري مشکل آفرين بود، باقي صميمانه و شجاعانه از ايشان ‏دفاع و دروغ هاي دستگاه ظلم را افشاء مي کرد. همه ي ما اخلاقاً وظيفه داريم که از وي و خانواده ي زجر کشيده اش که ‏سالهاي دشواري را پشت سر نهاده و مي نهند، دفاع کنيم. تبديل مسائل هسته اي به مسأله ي اصلي چالش سياسي از سوي ‏دولت ايران و آمريکا، نبايد موجب ناديده گرفتن مسأله ي نقض حقوق بشر در ايران شود. از اين خبر دردناک و ‏وحشتناک نبايد به سادگي گذشت که دختري را در همدان به تاريکخانه ي (اداره ) امر به معروف و نهي از منکر مي برند ‏و پس از دو روز جنازه ي وي را به خانواده اش تحويل مي دهند. هيچ چيز مقدس تر از جان آدميان با پوست و گوشت و ‏استخوان نيست. دين خادم آدمي است، نه آدمي خادم دين. نمي توان جان آدمي را فداي امر به معروف و نهي از منکر کرد.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پانوشت:‏&lt;BR&gt;‏1-‏ عمادالدين باقي، آشوبيدن فعال سياسي و فعال حقوق بشر، روزنامه شرق، 1/5/1385‏&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Oct 2007 14:40:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ganjy&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>ganjy</dc:creator>
<guid>http://ganjy.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جايزه اي ديگر براي اکبر گنجي</title>
<link>http://ganjy.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>اکبر گنجي روزنامه نگارسر شناس ايراني برنده جايزه &quot;آزادي جان هامفري&quot; سازمان &quot;حقوق و دمکراسي&quot; در سال 2007 شد.در بيانيه اي که به همين مناسبت صادر شده، گنجي&quot;نقطه اميد و الهام بخش&quot; ايرانيان خوانده شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خانم جانيس ستاين، رئيس هيات مديره سازمان &quot;حقوق و دمکراسي&quot; درباره گنجي مي گويد: پاي بندي آقاي گنجي به آزادي بيان و مخالفت دمکراتيک بهاي سنگيني براي ايشان به همراه داشته است.اراده او در تحمل شکنجه و اعتصاب غذا و سلول انفرادي به خاطر دموکراسي و حقوق بشر در ايران نشان از شجاعتي دارد که جايزه آزادي جان هامفري براي پاسداشت آن ايجاد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سازمان &quot;حقوق و دمکراسي&quot; هر ساله &quot;جايزه آزادي جان هامفري&quot; را به يک نهاد يا فرد از هر کشور يا منطقه جهان، از جمله کانادا، براي دستاوردِي چشمگير در پيشبرد امر حقوق بشر و توسعه دمکراتيک اهدا مي کند. اين جايزه به افتخار جان پيتر هامفري، استاد حقوق دانشگاه مک گيل و نگارنده نخستين پيش نويس اعلاميه جهاني حقوق بشر، بنياد گذارده شد و شامل مجموعه اي از سخنراني ها در شهرهاي کانادا براي کمک به افزايش آگاهي عمومي از فعاليتهاي حقوق بشري فرد منتخب خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گنجي که اينک بيش از يک سال است در خارج از ايران به سر مي برد، موفق به کسب جوايز متعدد حقوق بشري شده و همزمان با دنبال کردن اخبار نقض حقوق بشر در ايران کوشيده تا نقش نهادهاي مدني را در نهادينه کردن حقوق بشر مورد باز نگري قرار دهد. وي در آخرين نامه اي که در دفاع از دانشجويان زنداني در ايران منتشر کرد، با اشاره به اينکه &quot;سلول انفرادي به گور مي ماند&quot; از مردم ايران خواست تا به ياد داشته باشند که &quot;متهم اصلي اين فاجعه من و تو و ما بوديم و هستيم که آن روز سکوت کرديم و امروز هم سکوت مي کنيم و با سکوتمان جنايت و شکنجه و زندان و استبداد را تثبيت و تحکيم مي کنيم. ما اينها را بر سر کار آورديم و ما خواهان ادامه حکومت اينان، که محصول روحيه مستبد پسند مايند، هستيم.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منبع: سایت خبری روز آنلاین&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Aug 2007 07:03:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ganjy&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>ganjy</dc:creator>
<guid>http://ganjy.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اکبر گنجي در نامه اي به ملت ايران:دانشجويان را در زندان اهرمن رها نکنيم</title>
<link>http://ganjy.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>&lt;H2 class=titletop2&gt;&amp;nbsp;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 class=titletop2&gt;&lt;FONT size=2&gt;اکبر گنجي روزنامه نگار معترض، در نامه اي که اختصاصا در اختيار &quot;روز&quot; گذاشته و خطاب به همه [ملت ايران] نوشته شده بر دردي انگشت نهاده که اين روزها بسياري از اهل انديشه و سياست از خود مي پرسند: &quot;چرا کار ما به اين جا رسيد؟&quot; گنجي در اين نامه با اشاره به اينکه&quot; به محض واگذاري قدرت مطلق به يک تن ، اولين چيزي که از او ستانده خواهد شد قدرت عدالت ورزي است&quot; مي نويسد: &quot;وقتي دانشجويان سخن مي گويند، انسان مطمئن است که هيچ منفعت شخصي در پس سخنان آنان نهفته نيست. آنان نه حزبي دارند، نه قرار است به ثروت و قدرت دست يابند. مدتي دانشجويند، مبارزه مي کنند و تنها دستاوردشان اخراج از دانشگاه و رفتن به زندان است. اما ديگران که روي زندان را نمي بينند و فقط به قدرت چشم دوخته اند، هميشه در طي سالهاي گذشته به دانشجويان تاخته اند که شما عامل شکست ما بوديد.&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;DIV id=a006486more&gt;
&lt;DIV id=more&gt;
&lt;P&gt;متن اين نامه به شرح زير است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما را چه مي شود که بر زنداني شدن عزيزانمان چشم مي پوشيم؟ آن انساني که مي توانست بگريد کجا رفت؟ بر سر آن آرمانهاي شريف اخلاقي چه آمد؟ از کجا به کجا رسيده ايم؟ اين سقوط اخلاقي- معنوي که جز به مصرف به چيز ديگري نمي انديشد چگونه در ما پديد آمد؟ چرا اين همه دروغ مي بافيم؟ اين خود خواهي و خود بزرگ بيني بيمارگونه در ما چگونه پديد آمد؟ چرا کسي بي رحمانه ما را سرزنش نمي کند؟ چرا سکوت در مقابل ظلم و بيداد؟ قرنها سينه زني و عزاداري براي امام حسين توسط کساني که در مقابل چشمانشان فجايعي به مراتب بدتر از فاجعه کربلا روي مي دهد چه معنايي دارد؟ بايد بر سر و روي خود بکوبيم، اما نه براي امام حسين يا شهادت او و يارانش، که از فروريختن ارزشهاي اخلاقي و احساس پاک انساني نسبت به درد و رنج ديگر آدميان. اين &quot;روح سازگاري ايراني&quot; با نظام هاي استبدادي چه ارزشي دارد که کساني در زمينه آن داد سخن سر داده اند؟ تاريخ بلند ما، تاريخ برسر کار آوردن نظام هاي خودکامه و ساخت و پاخت با آنهاست. اگر غير از اين بود، نظام سلطاني تا اين حد در ميان ما پر دوام نبود (از کوزه همان برون تراود که در اوست). ما شاه پرستان حداکثر کارمان اين بوده که اگر از شاهي خسته شديم، شاه ديگري بر سر کار آورديم. به ديگران فخر فروخته ايم که فلان پادشاهمان &quot;عادل&quot; بوده است. آقاي خميني که از احوال ما کاملاً آگاه بود، &quot;ولايت مطلقه ي فقيه عادل&quot; را ارزاني مان کرد. غافل از اينکه به محض واگذاري قدرت مطلق به يک تن، اولين چيزي که از او ستانده خواهد شد، &quot;قدرت عدالت ورزي&quot; است. و اينچنين بود که فقيه عادل دستور قتل عام هزاران زنداني محکوم به حبس را صادر کرد. و ما هرگز از خود نپرسيديم چرا افرادي که در دادگاههاي غير علني، بدون وکيل، بدون هيأت منصفه محکوم به حبس شده بودند را فقيه عادل به قتل رساند و ما سکوت کرديم؟ امروز هم در بازخواني آن جنايت، به دنبال آمران و مجريان فاجعه مي گرديم تا مجازاتشان کنيم. اما دنبال محاکمه چه کسي هستيم؟ متهم اصلي اين فاجعه من و تو و ما بوديم و هستيم که آن روز سکوت کرديم و امروز هم سکوت مي کنيم و با سکوتمان جنايت و شکنجه و زندان و استبداد را تثبيت و تحکيم مي کنيم. ما اينها را بر سر کار آورديم و ما خواهان ادامه حکومت اينان، که محصول روحيه مستبد پسند مايند، هستيم. احمد قصابان، مجيد توکلي، احسان منصوري(بازداشتي هاي نشريات دانشگاه امير کبير، بازداشت شده در 13و19ارديبهشت و 26خرداد) بهاره هدايت، محمد هاشمي، علي نيکو نسبتي، مهدي عربشاهي، حنيف وقفي، علي وقفي ( بازداشتي هاي 18 تير درب اصلي دانشگاه امير کبير)، عبدالله مومني، بهرام فياضي، مرتضي اصلاح چي، مجتبي بيات، حبيب حاجي حيدري، مسعود حبيبي، سعيد حسيني نيا، آرش خاندل، اشکان غيوثوندي، عزت الله قلندري، محمد حسين مهرزاد( بازداشتي هاي 18 تير دفتر ادوار تحکيم) را رژيم جمهوري اسلامي با همکاري و مشارکت همه ما زنداني کرده است. از زير بار مسئوليت نمي توان شانه خالي کرد. فرزندام چگونه به من نگاه خواهند کرد، آنگاه که اين همه حقارت و پستي و زبوني را در من مي نگرند؟ آيا تاکيد بر &quot; ساختار&quot; هاي پايدارسياسي – اجتماعي، توجيه گر بي عملي من خواهد بود؟ مگر همچون ساختارگرايان آدمي را عروسک خيمه شب بازي ساختارهاي نامريي مي دانيم؟ فرزندانم به من پاسخ خواهند داد: چيزي به نام ساختار در جهان خارج وجود عيني ندارد، پستي و حقارت خود را با ساختارتوجيه مکن، &quot;آدميان هستند که تاريخ خود را مي سازند ولي نه آن گونه که د لشان مي خواهد، يا در شرايطي که خود انتخاب کرده باشند، بلکه در شرايط داده شده اي که ميراث گذشته است&quot;. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;طي سالهاي گذشته روزنامه نگاران، دانشجويان، کارگران، زنان، معلمان، وکلا، اقليت هاي مذهبي، اقليت هاي قومي، به دليل فعاليت هايشان، هزينه هايي پرداخت کرده اند. اما نوعي عدم تناسب ميان پرداخت هزينه و واکنش هاي جهاني و داخلي نسبت به گروه هاي مختلف ديده مي شود. دهه گذشته(1376-1386) ميزان و ملاک خوبي براي سنجش اين مدعا است. در اين دوره اقشار مختلف اجتماعي حول علائق و ترجيحات گوناگون هويت مي يابند. با معيارهاي مختلفي مي توان درباره ميزان فعاليت گروه ها و هزينه متعاقب آن قضاوت و داوري کرد. شايد زنداني شدن مهم ترين شاخص هزينه فعاليت هاي دگرانديشانه و دگرباشانه در ايران باشد. از اين رو مي توان زمان زنداني شدن اقشار مختلف فعال و واکنشي که متعاقب آن برانگيخته شده است را با يکديگر مقايسه کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به عنوان مثال، واکنش بين المللي به بازداشت يک فعال کارگري گسترده است، براي آنکه مراکزبين المللي کارگري ونهادهاي مدني جهاني مدافع حقوق کارگران وجود دارد. زنان درموقعيت کاملا ويژه اي قرار دارند. اگر يک زن فعال بازداشت شود، واکنش سريع نهادهاي حقوق بشري و زنان فمينيست را به دنبال خواهد داشت. زنان فعال و مبارز، از چند روز تا حداکثر دو هفته بازداشت شده اند1 به محض آنکه زني بازداشت مي شود، نهادهاي حقوق بشري به طور هماهنگ به اين اقدام اعتراض مي نمايند. اما بازداشت دانشجويان که طي دهه گذشته، نسبت به ديگر اقشار، بيشترين مدّت زنداني (تا 7 سال) را تحمل کرده اند، اعتراض چنداني برنمي انگيزد. دلايل اين امر چيست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يکي از دلايل اين امر، عدم وجود جنبش هاي دانشجويي در جهان غرب، مشابه جنبش دانشجويي سال 1968 است. وقتي فعالان جنبش دانشجويي آلمان از مبارزات مردم جهان سوم دفاع کردند، هابرماس در تأئيد اين امر گوشزد کرد: &quot;همدردي با رنجها و مشقتهاي مردم جهان سوم مبين حساسيت اخلاقي پيشرفته اي است که لازمه فهم ودرک ظلم و سرکوب به طور کلي است&quot;. چنان جنبشي اينک وجود ندارد تا از دانشجويان گرفتار رژيم هاي خودکامه دفاع نمايد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دليل ديگر اين امر، روشن بودن اهداف ديگر اقشار اجتماعي است. آنها يک هدف خاص را تعقيب مي نمايند: کارگران براي تشکيل سنديکا و اتحاديه کارگري مستقل از دولت مبارزه مي کنند. زنان براي رفع تبعيض و برابري حقوقي با مردان مبارزه مي کنند. معلمان براي حقوق خود و منافع نهاد صنفي شان مبارزه مي کنند. روزنامه نگاران با اطلاع رساني و تحليل مردم را از حقايق مطلع مي سازند. اقليت هاي مذهبي براي حق حيات مذهبي، مستقل از مذهب شيعي حاکم، مبارزه مي کنند. اقليت هاي قومي براي رفع تبعيض قومي و برخورداري از منابع کشور که از آنها دريغ مي شود، مبارزه مي کننند. اما دانشجويان براي چه مبارزه مي کنند؟ هدف يا اهداف آنها چيست؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دليل ديگر اين امر، ثبات نسبي شرکت کنندگان در فعاليت هاي خاص است. يک زن، هميشه يک زن است و هميشه مي تواند براي آرمان برابري زنان و مردان مبارزه نمايد. يک کارگر و يک معلم، تا بازنشستگي يک کارگر و يک معلم محسوب مي شوند. اگر هم موفق به تأسيس اتحاديه کارگري شوند، مبارزات شان تاره آغاز مي شود. يک کرد ايراني، تا آخر عمر يک کرد ايراني است. اما دانشجو، فقط چند سال دانشجو است، مي آيد ومي رود. و اگر نهادي وجود نداشته باشد که آن مبارزات را تداوم بخشد، شايد نامي هم از آنان به يادگار نماند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما شايد مهم ترين دليل، مسأله اهداف عام دانشجويان باشد. دانشجويان، نسبت به ديگر اقشار اجتماعي، تاکنون اهداف وسيع تري را تعقيب کرده اند: از نقد ساختاري قدرت گرفته تا دفاع از حقوق تمامي اقشار اجتماعي. اگر مکاني در اختيار داشته اند، صميمانه آن را در اختيار ديگران نهاده اند تا صداي خود را به گوش همگان برسانند. اگر نشريه اي داشته اند از آن به عنوان تريبون آزاد استفاده کرده اند. هر کس را بازداشت کرده اند، اينان اولين گروه معترض بوده اند. شجاعانه در مقابل خودکامگان ايستاده اند، و چون دنباله رو احزاب نشده اند، هميشه از سوي آنها که جز رفتن به مجلس و دولت هدف ديگري ندارند، متهم به تندروي و عبور از خطوط قرمز شده اند. عبدالله مومني هميشه مي گفت: اينان براي رسيدن به قدرت هر خفت و خواري را تحمل مي کنند، تمام شعارهاي آزاديخواهانه را کنار نهاده و براي آنکه توسط شوراي نگهبان تأييد شوند به شعارهاي دهه شصت بازگشته اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتي دانشجويان سخن مي گويند، انسان مطمئن است که هيچ منفعت شخصي در پس سخنان آنان نهفته نيست. آنان نه حزبي دارند، نه قرار است به ثروت و قدرت دست يابند. مدتي دانشجويند، مبارزه مي کنند و تنها دستاوردشان اخراج از دانشگاه و رفتن به زندان است. اما ديگران که روي زندان را نمي بينند و فقط به قدرت چشم دوخته اند، هميشه در طي سالهاي گذشته به دانشجويان تاخته اند که شما عامل شکست ما بوديد. دانشجويان هزينه استقلال و آزاديخواهي شان را مي پردازند. در شرايط کنوني آنچه اهميت دارد چگونگي گذار به نظام دموکراتيک ملتزم به آزادي و حقوق بشر است. مسأله اصلي دفاع از آزادي و حقوق بشر از طريق حمايت از ستم ديدگان است، نه به قدرت رسيدن کساني که در طول سالهاي گذشته هيچ گاه از حقوق ستم ديدگان دفاع نکرده اند و بلکه براي کسب قدرت و راضي کردن ارباب قدرت به ستم ديدگان تاخته اند. دفاع همه جانبه از مؤمني و ديگر دانشجويان و زندانيان وظيفه اخلاقي همه ماست. اما اين حمايت را نبايد به چند ياداشت و اطلاعيه محدود کرد. مگر دانشجويان فعالانه از کارگران و معلمان و زنان و غيره دفاع نکردند؟ پس چرا ما آنها را از حمايت خود محروم مي کنيم؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اينک فرزندان آزاديخواه ما ايرانيان در سلولهاي انفرادي تحت فشار و شکنجه قرار دارند تا به جرم ناکرده اعتراف نمايند. سلول انفرادي به گور مي ماند. در ته تاريکي و تنهايي خود رها مي شوي. تو را از آنچه نشاني از زندگي و سرزندگي است مي گسلند. نه کتابي در کار است، نه روزنامه اي، نه راديو و تلويزيوني. نه مي تواني روي عزيزت را ببيني تا زخم روح مجروحت را به مرهم حضورش آرامش دهي، و نه حتّي مي تواني صدايش را ولو براي لحظه اي از وراي سيم تلفن بشنوي، مبادا که روح لگدمال شده ات در گرماي مهر سلام آشنايي براي لحظه اي از وحشت سياه غربت تنهايي زندان بياسايد. حتّي ديدار با وکيل را هم از تو دريغ مي دارند مبادا توّهم عدالت ولو براي لحظه اي خيال تو را خوش بدارد. تنها رهايت مي کنند اما براي آنکه مبادا آرامش تنهايي نصيبت شود دست بسته و بي پناه به چنگال بازجويان تند خو و درشت گو مي سپارندت. بازجو بر جسم و جان تو قدرتي خداگونه مي يابد، و از هر وسيله غيراخلاقي و فشار غيرانساني بهره مي جويد تا تو را درهم بشکند، و کرامت انساني تو را ويران کند. تو را ساعتهاي متمادي بي خواب نگه مي دارد، به زبان تهديد و تحقير با تو سخن مي گويد، به تو اتهامهاي ناروا نسبت مي دهد، تو را به براندازي نظام سياسي يا به کارهاي دون شأن و خلاف اخلاق متهم مي کند، و از تو مي خواهد که خود موارد اتهام خود را بيافريني و زحمت پرونده سازي را خود بر دوش بگيري. براستي چند تن از ما مي تواند چنين شرايط غيرانساني و ويرانگري را تاب بياورد؟ آيا تاکنون هيچ يک از ما را با چشم بند همچون حيواني که به مسلخ مي برند بر روي زمين کشانيده اند، و در حالي که مشت و لگد بر سر و رويمان مي بارد، روحمان را زير رگبار سخنان ناسزا و شرم آور تحقير و لگدمال کرده اند؟ هيچ مي دانيم روح بلند و شکننده انساني که به جرم حق خواهي و حق گويي لگدکوب تحقير رجاله هاي حقير مي شود و دهانش فقط به فرياد زيرآب گشوده مي شود چه رنجي را از سر مي گذراند؟ تجربه به ما آموخته است که سگهاي درنده آستان &quot;سلطان&quot; به کمتر از ويراني روح و شخصيت و کرامت اين جوانان حق جو و حق گو رضايت نخواهند داد. اين جوانان نازنين براي احقاق حق و کرامت من و تو، براي سربلندي و عزّت فرزندان من و تو، براي آزادي و عدالت در سرزمين من و تو بانگ و خروش برآوردند. آنها را در زندان اهرمن رها شده و بي پناه نپسنديم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;زيرنويس&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1- سرکار خانم مهرانگيز کار و شهلا لاهيجي پس از بازگشت از کنفرانس برلين، به اتهام شرکت در آن کنفرانس، بازداشت و پس از 54 روز آزاد گرديدند. فريبا داودي مهاجر در اسفند ماه 1379 به مدت يکماه بازداشت شد، که آنهم با جنبش زنان ارتباط نداشت. بازداشت سرکارخانم شيرين عبادي هم به دليل دفاع از موکل صورت گرفت.هيچ يک از زناني که در يکي دوسال اخير به دليل شرکت در فعاليت هاي مربوط به زنان بازداشت شده اند، بيش از 15 روز زنداني نشده اند. البته 9 تن از زنان فعال در جنبش زنان اخيراً به حبس محکوم شده اند. اين هم شيوه ديگري است که رژيم از آن براي کنترل اجتماعي استفاده مي کند. طي چند سال اخير افراد زيادي احکام سنگين قطعي گرفته اند. اگر فرد همچنان به فعاليت مخالفت آميز ادامه دهد، حکم به اجرا گذاشته می شود.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 31 Jul 2007 05:10:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ganjy&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>ganjy</dc:creator>
<guid>http://ganjy.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برگزاری روز اعتراض به نقض حقوق بشر در ایران</title>
<link>http://ganjy.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>&lt;H2 class=titletop2&gt;&amp;nbsp;&lt;/H2&gt;
&lt;H5&gt;پيشنهاد گنجی در مصاحبه با روز برای حمایت از دانشجویان زنداني: - دوشنبه 25 تیر 1386 [2007.07.16] &lt;/H5&gt;
&lt;DIV id=a006079more&gt;
&lt;DIV id=more&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;با اکبر گنجی، در روزهایی که یک به یک بر تعداد زندانیان کشور و به ویژه دانشجویان افزوده می شود، از علل فشار بر فعالین جامعه مدنی و راه های حمایت از آنان سخن گفته ایم. مصاحبه در پی می آید. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=182 alt=akbarganji511.jpg src=&quot;https://rokhshar.com/nph-proxy.cgi/010110A/53616c7465645f5f3ab4dca5f08a48696ee5a3e9ea7d25dbbdb3bca1d48151131ac6a60ac63dc66255f0c0b17a92106f8731cb2107b6b2e7d9632d792607efb0ab810c67ed69827edcab178e8eb9250a&quot; width=150&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اصولا این همه فشار روی دانشجویان، زنان، کارگران و... ناشی از چیست؟&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;دولت جمهوری اسلامی، رژیمی است که از قدرتمند شدن جامعه به شدت می هراسد. یک نظام استبدادی را وقتی می توان تداوم بخشید که جامعه ضعیف باشد. لذا هر جا که می بینند جریاناتی به نام زنان، دانشجویان، کارگران، معلمان و غیره در حال شکل گیری است که می تواند علایق، منافع و ترجیحات مختلف اجتماعی را متشکل و به این ترتیب جامعه را قدرتمند سازد، همه نیروی خود را معطوف به سرکوب آن گروه ها می کنند. رژیم جمهوری اسلامی به خوبی واقف است که جامعه قدرتمند، راهگشای دموکراسی و جامعه ضعیف، متناسب با دیکتاتوری و خودکامگی است. از همین روست که نیروهای خود را به تمامی متوجه سرکوب سازمان یابی جامعه کرده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;در چنین شرایطی چه باید کرد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;سردرگمی عجیبی ما را گرفتار کرده است. یا از طریق انقلاب و جنگ مسلحانه به دنبال تسخیر دولت هستیم و یا هیچ کاری جز شرکت در انتخابات نمی کنیم. در هر دو حال &quot;لنینیست&quot; هستیم. یعنی تنها راه تحول را تسخیر دولت می دانیم. در حالیکه تنها راه درست رسیدن به دموکراسی، متشکل کردن جامعه است؛ متشکل کردن علایق مختلف، منافع و ترجیحات مختلف و همچنین هویت های گوناگون. اینها باید بتوانند متشکل شوند تا جامعه قوی شود. تا زمانی که جامعه قدرتمند نشود، دموکراسی پدید نخواهد آمد. به همین دلیل امروزه هر گونه پروژه دموکراسی خواهی در ایران باید معطوف به حمایت از جریان هایی باشد که در جهت متشکل کردن علایق و ترجیحات مختلف اجتماعی حرکت می کنند. فراموش نکنیم که دانشجویان در این سال ها زحمات زیادی در این زمینه کشیده و بیش از هر گروه اجتماعی دیگر، از آغاز انقلاب تا به امروز، در این راه هزینه داده اند. دوستان ما در دفتر تحکیم وحدت و خصوصا ادوار تحکیم ، در سالهای اخیربه طور همه جانبه از آزادی و حقوق بشر دفاع کرده اند. هر گاه گروه های مختلف مورد ظلم قرار گرفته اند، این تحکیمی ها و ادواری ها بوده اند که در دفاع از آنان پیشقدم شده و برایشان جلسه گذاشته اند. به همین خاطر معلوم بود که حکومت در یک جایی با اینها برخورد می کند. افرادی که امروز در ایران دستگیر شده اند، به یک معنا تنها صداهای دموکراسی خواهی و آزادی طلبی در ایران هستند. اما متاسفانه ما گرفتار وضعیتی شده ایم که نه تنها برای آزادی و دموکراسی کاری انجام نمی دهیم، بلکه از کسانی هم که در این راه مبارزه می کنند، حمایتی به عمل نمی آوریم و از کنار آنهابی تفاوت می گذریم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;منظور در داخل و خارج است؟&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;خارج و داخل دو بحث متفاوت دارد؛اپوزیسیون خارج از کشور، با اینکه در اطلاع رسانی واقعیات داخل کشور، از طریق چند سایت، خوب عمل می کند، اما در انجام اقداماتی که حکایتگر یک اپوزیسیون باشد، تاکنون ناتوان بوده است. به صرف صدور بیانیه نمی توان اپوزیسیون ایجاد کرد. عمل جمعی، تشکل ساز است. اگر گروه های خارج از کشور نتوانند روزنامه راه بیندازند، اگر نتوانند یک تلویزیون ملی برای ایران راه بیندازند، اگر نتوانند گردهمایی های اعتراضی به سرکوب گسترده رژیم داشته باشند، ادعای هژمونی و وجود اپوزیسیون را کسی جدی نخواهد گرفت. جمعیت میلیونی ایرانیان خارج از کشور، برای گذار ایران به دموکراسی و زندگی صلح آمیز، بسیار کارها می تواند انجام دهد. در جهان غرب، گردهمایی برای ایرانیان هیچ هزینه ای جز صرف چند ساعت وقت ندارد. اما مسأله آنست که همه ما از گفتمان آرمان خواهانه و ایثارگرانه دهه چهل و پنجاه به گفتمان بی آرمان وکاسب کارانه عبور کرده ایم. گفتمانی که فقط به دنبال فایده است ، اما حاضر به پرداخت هیچ نوع هزینه ای نیست. حداقل کاری که اینک ایرانیان خارج از کشور برای دفاع از پیکارگران آزادی و حقوق بشر داخل می توانند انجام دهند، برگزاری سراسری و گسترده و همزمان&quot; روز اعتراض به نقض حقوق بشر در ایران&quot; در کلیه کشور های جهان است. غیر از این یعنی دچار انفعال شده ایم و انفعال یعنی بی برنامه گی و پذیرش آنچه پیش می آید. همه ما گرفتار انفعال غیر قابل توجیه ایم. هر کس در برابر نقض حقوق بشر سکوت نماید، اخلاقاً در نقض حقوق بشر و سرکوب مشارکت دارد. جوانانی چون عبدالله مومنی که شبانه روز برای آزادی فعالیت می کنند و تنها چیزی که به دست می آورند، زندان است ، باید ما را به فکر وادارند. روشنفکری ایران، همیشه از مردم اسطوره سازی کرده است. هیچ کس نمی پرسد جمعیت میلیونی ایرانی خارج از کشور، که فرهیخته و بسیار ثروتمند است، برای گذار ایران به دموکراسی چه کرده است یا چه می کند؟ اگر در جامعه جهانی خجالت می کشد بگوید رئیس جمهور کشورش، احمدی نژاد است، برای آنکه او رئیس جمهورش نباشد، چه کرده است؟ آیا اگر کسی بگوید با مجموعه فعالیت هایی که شما داشته اید نشان داده اید که صلاحیت بیش از احمدی نژاد را ندارید، سخنی گزاف گفته و ما حق داریم دلخور شویم؟نباید از مردم اسطوره ساخت؛ آن هم مردمی که در طول تاریخ بلند خود فقط نظام های خود کامه ساخته اند. نظام سیاسی هر کشوری لباسی در حد قد و قامت مردم آن کشور است. اگر آن لباس کوچکتر از آنها باشد، لباس دریده خواهد شد. اگر مدعی هستیم، رژیم سلطانی ولایت مطلقه فقیه حق ما نیست، که نیست، باید آن را در عمل نشان دهیم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;البته بعضی ها اعلامیه داده اند...&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;مسئله ما با صدور اطلاعیه حل نمی شود. تغییر گفتمان غیر دموکراتیک دهه های 40 و 50 به گفتمان دموکراتیک امروز، بسیار مثبت است. آن گفتمان به دموکراسی ختم نمی شد. در مقاله یوتوپیای لنینیستی شریعتی به بخشی از مشکل اشاره کردم. آن بحث را همچنان پیش خواهم برد تا دریافت خود را از مسأله بیان نمایم. اما آن گفتمان اگر چه بهداشتی نبود و نمی توانست به دموکراسی ختم شود، ولی در عین حال نکات مثبتی هم داشت. یکی از ویژگی های آن گفتمان این بود که به هر حال آرمانی وجود داشت و افراد برای آرمان هایشان مبارزه می کردند؛ اما ما نه تنها ایدئولوژی های توتالیتر را کنار نهادیم، بلکه آرمان خواهی را هم رها کرده ایم. مبارزه را هم تعطیل کرده ایم و اندکی نمی اندیشیم که اگر تا ابد در باره مفهوم آب بحث و گفت و گو کنیم، از دل مفهوم آب ، آب بیرون نمی آید. اگر تا ابد در باره مفهوم آزادی و دموکراسی گفت و گو کنیم، از دل این مفاهیم آزادی و دموکراسی بیرون نخواهد آمد. نسل دهه چهل و پنجاه، فلسفه و تئوری را مسخره می کرد ، آن را بورژوایی می خواند و فقط به پراتیک می اندیشید. نسل امروز به درستی به دنبال نظریه و تئوری است، اما عمل را به فراموشی سپرده و دموکراسی را به &quot; روش&quot; و &quot; داور حل منازعه&quot; تقلیل داده است. دموکراسی &quot; ارزش &quot; و &quot; آرمان&quot; تلقی نمی شود و تصور می شود که مفت به چنگ می آید. از این رو، &quot; فایده گرایان بدون هزینه&quot; یعنی کسانی که بدون پرداخت هزینه لازم برای رسیدن مقصد، می خواهند دولت را در چنگ بگیرند، کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان و دیگر مبارزان آزادی را تنها گذاشته اند. ما نه تنها هیچ کاری برای اینان انجام نمی دهیم، بلکه در حد رساندن صدای آنان به گوش جهانیان نیز کاری نمی کنیم. به فکر زندانیان باشیم، آنها را تنها نگذاریم، همه ما در زندانی شدن آنها اخلاقاً مسئول هستیم. شجاعانه با وجدان خود روبرو شویم. &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Jul 2007 06:29:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ganjy&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>ganjy</dc:creator>
<guid>http://ganjy.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دین و حقوق بشر</title>
<link>http://ganjy.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;H2 class=titletop2&gt;&amp;nbsp;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 class=titletop2&gt;&lt;FONT size=2&gt;وقتي كه درباره‌ي &quot;حقوق بشر&quot; گفت‌وگو مي‌شود گاه منظور همان حق‌هايي است كه در اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر ذكر شده‌اند و در سال 1948 به امضاي 48 كشور رسيد و از آن پس كشورهاي ديگر نيز، يكي پس از ديگري، آن را امضاء كردند، و گاه منظور مجموعه‌ي حقوقي است كه براي انسان‌ها قائليم، خواه مصاديق آن بيشتر يا كمتر يا برابر با همان مصاديقي باشد كه در اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر آمده است. من، در اين گفتار، با حقوق بشر به معناي دوم سروكار دارم.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;DIV id=a003517more&gt;
&lt;DIV id=more&gt;
&lt;P&gt;اول. پرسش هایی درباره حقوق بشر: درباره‌ي حقوق بشر، به همين معنايي كه با آن سروكار داريم، سئوالات فلسفي بسيار مهمي قابل طرح‌اند، از جمله اينكه:&lt;BR&gt;1) حقوق بشر با حقوق طبيعي (natural rights) چه ربط و نسبتي دارد؟ آيا حقوق بشر همان حقوق طبيعي است يا نه؛ و در صورتي كه اين دو عين هم نيستند دايره‌ي كداميك فراخ‌تر و دايره‌ي كداميك تنگ‌تر است و كداميك از آنها در دل ديگري جاي مي‌گيرد؟ &lt;BR&gt;2) آيا حقوق بشر جهانشمول (universal) داريم، يعني حقوقي كه فرازمان، فرامكان، و فراتر از هرگونه اوضاع و احوال خاص باشند و شامل حال هر انساني، بلااستثناء بشوند؟&lt;BR&gt;3) حقوق بشر جهانشمول، اگر وجود دارند، كدامند؟ يعني اين مفهوم داراي چه مصاديقي است؟&lt;BR&gt;4) حقوق بشر جهانشمول را چگونه مي‌توان تبيين كرد؟ به عبارت ديگر، چرا انسان‌ها داراي اين حقوق‌اند؟ چه ويژگي يا ويژگي‌هايي در همه‌ي انسان‌ها هست كه سبب مي‌شود كه انسان‌ها داراي اين حقوق شوند؟&lt;BR&gt;5) آيا حقوق بشر همه با هم سازگار و هماهنگ‌اند يا امكان تعارض ميان اين حقوق وجود دارد، به طوري كه اگر بخواهيم يكي از آنها را دريافت كنيم از دريافت حق ديگري محروم بمانيم؟&lt;BR&gt;6) آيا حقوق بشر اصلند و تكاليف بشر فرع بر آنهايند يا، بالعكس، تكاليف بشر اصلند و حقوق بشر متفرع بر آنها مي‌شوند؟ به تعبير ديگر، حقوق بشر متقدمند و تكاليف بشر مؤخّر يا تقدم از آنِ تكاليف بشر است و حقوق بشر متأخّر بر تكاليف بشراند؟&lt;BR&gt;7) حقوق بشر با اخلاق چه ربط و نسبتي دارند؟ آيا حقوق بشر از اخلاق استنتاج مي‌شوند يا اخلاق قابل استخراج از حقوق است؟&lt;BR&gt;8) حقوق بشر چه ارتباطي با نيازهاي بشر دارد؟&lt;BR&gt;9) حقوق بشر جهانشمول با كثرت‌گرايي فرهنگي (cultural pluralism) چگونه سازگاري مي‌تواند داشت؟&lt;BR&gt;10) آيا حقوق بشر حقوق افراد بشري است يا جوامع، نهادها، و سازمان‌ها نيز حقوقي دارند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم. ملاحظاتی درباره دین: و وقتي كه سخن از ارتباط حقوق بشر و دين مي‌رود، در باب دين نيز به چند مسأله‌ي بسيار مهم توجه بايد كرد، از جمله:&lt;BR&gt;1) تقريباً همه‌ي اديان در دوراني ظهور كرده‌اند كه ما آن را دوران پيشامدرن (premodern) و دوران سنت مي‌ناميم (و حال آنكه مفهوم حقوق بشر مفهومي مدرن (modern) است).&lt;BR&gt;2) اديان بزرگ جهان، در عين اينكه آموزه‌هاي مشترك و همانند دارند، اختلاف‌ها و ناهمانندي‌هايي نيز دارند (و مي‌شود پيش‌بيني كرد كه اين موارد افتراق و ناهمانندي در تلقي‌شان از حقوق بشر نيز تأثير داشته باشد)&lt;BR&gt;3) پيروان يك دين واحد نيز از دين خود تلقي و برداشت واحدي ندارند. لااقل سه نوع برداشت بنيادگرايانه (fundamentalistic)، سنتگرايانه (traditionalistic) و تجددگرايانه (modernistic) در درون هر ديني قابل تصور است.&lt;BR&gt;4) در عين حال، پيروان هر دين، هر تلقي‌اي كه از دين خود داشته باشند، نمي‌توانند از پاره ای از آموزه‌هاي خود دست بردارند و بنابراين، انعطاف‌پذيري آنان از حدي فراتر نمی رود، اگرچه اين حد بسته به نوع تلقی ای که از دین دارند (یعنی بسته به آنکه بنيادگرا باشند يا سنتگرا يا تجددگرا) می تواند بسيار متفاوت باشد.&lt;BR&gt;5) اديان، علاوه بر حقوقي (و تكاليفي) كه براي بشر قائلند براي خدا يا عالم بالا يا امور مقدس يا امر مطلق يا... نيز حقوقي غيرقابل انفكاك قائلند و اين حقوق را حاكم بر حقوق بشر مي‌دانند، اگرچه در چند و چون حقوق الاهي كمابيش تفاوت‌هايي با هم دارند.&lt;BR&gt;6) همه‌ي اديان، با اختلاف مراتب، بر كرامت انسان تأكيد دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوم. نگاه عملگرایانه معطوف به کاهش درد و رنج آدمیان: من معتقدم كه به هيچيك از ده سؤال فلسفي مهمي كه در ابتدا طرح كردم جواب قانع‌كننده‌ و خدشه‌ناپذيري نمي‌توان داد. یعنی مباني نظري قاطع و چون و چراناپذيري وجود ندارند كه براساس آنها بتوان حقوق بشر را از حیث نظري (theoretical) و معرفتي (epistemic) توجیه كرد. به هر يك از آن ده سؤال بيش از يك جواب مي‌توان داد و براي هر يك از آن جواب‌ها هم مي‌توان استدلال يا استدلالهایي آورد ولي هيچيك از آن استدلالات چنان قوي و قاطع نيست كه مدعاي خود را بر كرسي بنشاند و مدعيات مخالف را به كلي از ميدان به در كند. از اين رو، من به هيچيك از آن سؤالات نمي‌پردازم، بلكه می کوشم نشان دهم که ما باید بنا به دلایل عملگرايانه (pragmatistic)، هم تفسيري از حقوق بشر داشته باشيم كه دين را، به طور كلي، انکار نكند و هم تفسيري از دين داشته باشيم كه حقوق بشر را، به طور كلي، نفي ننماید. به عبارت ديگر، به اعتقاد من اگر بخواهیم از درد و رنج انسانها بکاهیم چاره ای نداریم جز آنکه همچون فيلسوفان پراگماتیست امريكايي‌ نظير ويليام جيمز (William James) و جان ديويي (John Dewey) تفسیری عملگرایانه از دین به دست دهیم که حقوق بشر را بپذيرد و نیز موازین حقوق بشر را چنان بفهمیم كه دين را به طور كلي طرد و نفي و حذف نكند. اين رویکرد نفياً و اثباتاً به مباني نظري توجيه‌گرانه حقوق بشر و نيز به مباني نظري اثبات كننده‌ي حقانيت دين، به طور كلي، هيچ كاري ندارد. من فقط به كاستن از درد و رنج‌هاي بشر مي‌انديشم و سخنم اين است كه برای آنکه از درد و رنج‌هاي بشربکاهیم لاجرم باید تفسير خاصي از دين و تفسير خاصي از حقوق بشر به دست دهیم.&lt;BR&gt;چهارم. نیاز دین به حقوق بشر: تفسير ما از دين نبايد نافي حقوق بشر باشد. چرا كه:&lt;BR&gt;1) تجربه، اعم از تجربه‌ي نوع بشر در طول تاريخ و تجربه‌ي فرد بشري در طول عمر خود، نشان داده است كه برخورداري از اين حقوق شرط لازم (هرچند، نه كافي) داشتن يك زندگي سالم و لذتبخش است. هم تجربه‌ي مثبت، يعني تجربه‌ي كساني كه از اين حقوق برخوردار بوده‌اند، و هم تجربه‌ي منفي، يعني تجربه‌ي كساني كه از اين حقوق محروم مانده‌اند، نشانگر آن است كه بدون اين حقوق زندگي مطلوب ما آدميان امكان تحقق ندارد. دين نمي‌تواند به چيزي كه حداقل شرط لازم برای يك زندگي مطلوب، لذتبخش و سالم است روي خوش نشان ندهد و آن را طرد و نفي كند.&lt;BR&gt;2) در سلسله مراتب نيازهاي آدمي (مثلاً در هرم نيازهاي ابراهام مزلو، روانشناس امريكايي (1970-1908))، هميشه حقوق بشر تأمين‌كننده‌ي آن دسته از نيازهايي بوده است كه در سلسله مراتب نيازها جزو نيازهاي پايين‌تر و طبعاً بسيار نيرومندترند (مثل نيازهاي جسماني و فيزيولوژيك و نيازهاي مربوط به ايمني و امنيت خاطر) و دين تأمين‌كننده‌ي آن دسته از نيازهايي است كه جزو نيازهاي بالاتر و به تبع متأخرترند (مثل نياز به خود-شكوفايي). از اين رو، حقوق بشر، خواه حقوق بشر اقتصادي ـ اجتماعي، و خواه حقوق بشر سياسي ـ بين‌المللي بر دين تقدم دارند، یعنی تا نيازهايي كه حقوق بشر ضامن تأمين آنهاست برآورده نشوند نيازهايي كه دين ناظر به آنها است پديد نمي‌آيند. بنابراین، دين نمي‌تواند به حقوق بشر بي‌توجهي كند، چرا كه با اين كار مانع از آن می شود که نيازهاي عالي‌تر بشر که او را نیازمند به دین می کند شکوفا شود.&lt;BR&gt;3) حقوق بشر تنها ملاك و ميزاني است كه همه‌ي انسان‌ها، علي‌رغم تنوع و اختلاف فراواني كه قلمرو دین دارند، در مورد آن توافق نظر دارند. عدم توجه به حقوق بشر به معناي محروم كردن انسان‌ها از تنها چيزي است كه مي‌تواند جلوي اعمال ظلم و ستم بر آنان را بگيرد. دين كه به كرامت ذاتي انسان‌ها تأكيد مي‌ورزد نمي‌تواند يگانه محكمه‌اي را كه در آن مي‌توان از تضييع حقوق انساني و هتك حرمت آدمیان جلوگیری کرد. تعطيل چنين محكمه و دادگاهي به قيمت نفي كرامت انسانها تمام مي‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پنجم. نیاز حقوق بشر به دین: تفسير ما از حقوق بشر نبايد نافي دين باشد، زيرا:&lt;BR&gt;1) این ادیان هستند که بسياري از احساسات و عواطف موافق حقوق بشر و مخالف نقض حقوق بشر را در پيروان خود مي‌پرورانند. اديان و مذاهب با تأكيد بليغي كه بر عدالت، عشق، و شفقت نسبت به انسان‌ها دارند در آدميان احساسات و عواطف ارزشمندي نسبت به همنوعان خود (و حتي نسبت به حيوانات و گياهان) پديد مي‌آورند و از این حیث مي‌توانند بهترين ضامن و تأمين‌كننده‌ي رعايت حقوق بشر باشند. در اكثريت قريب به اتفاق اديان و مذاهب متدينان و مؤمنان نگاه مثبتی به رعایت حقوق بشر دارند. از اين رو، نفي و طرد دين به معناي از ميان برداشتن بخش عظيمي از احساسات و عواطفي است كه به كارِ حقوق بشر مي‌آيد.&lt;BR&gt;2) اديان و مذاهب يكي از موجه‌ترين و مقبول‌ترين تبيين‌ها را براي حقوق بشر ارائه مي‌كنند. البته در جهان سكولار چه بسا هر انسانی صرفاً از آن حیث که به گونه زیست شناختی انسان متعلق است واجد حقوق بشر است. اما، در عين حال، اديان و مذاهب مي‌توانند همين حقوق بشر را براساس ديگري تبيين كنند و انسان‌ها را از آن حیث هم که به اعتقاد ایشان مخلوق خالق واحدي هستند و در پيشگاه او با هم برابرند و به یکسان مورد عطوفت او قرار دارند صاحب حقوق واحد و مشترکی بدانند. با توجه به اينكه غالب انسان‌هاي روي زمين به دینی از ادیان اعتقاد و التزام دارند، چرا اين پشتوانه‌ نظری را از حقوق بشر بگيريم؟&lt;BR&gt;3) اگر حقوق بشر به دين بي‌اعتنايي ورزد، بسیاری از دین باوران به آن بدگمان خواهند شد. دلیل آنكه حكومت‌هاي ديني ناقض حقوق بشر مدام از خاستگاه‌هاي غيرديني و بلکه ضدديني حقوق بشر دم مي‌زنند این است كه مي‌خواهند مردم دین باور را نسبت به حقوق بشر و مدافعان آن بدگمان کنند و از این راه از میزان مخالفتهایی که با رفتارهای ناقض حقوق بشر آنها می شود بکاهند. مدافعان حقوق بشر نبايد اجازه دهند که دفاع از حقوق بشر دفاع از پدیده ای غيرديني یا ضدديني تلقي شود. اين کار موجب می شود که افراد و نهادهایی که با ظاهری دینی و مقدس مآبانه به نقض حقوق بشر اقدام می کنند، دست خود را گشوده تر ببینند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ششم. چه قرائتی از دین با حقوق بشر سازگار است؟&lt;BR&gt;به نظر می رسد که قرائتی از دین با حقوق بشر سازگار است که شرایط زیر را داشته باشد:&lt;BR&gt;الف- بپذیرد که آنچه در قران (و احادیث) آمده است ثبت و ضبط یک فرآیند (process) است. اگر قبول کنیم که محتویات قرآن (و احادیث) تصویرگر و گزارش کننده یک فرآیند است دو نتیجه حاصل می شود:&lt;BR&gt;1- فقراتی از قرآن برای حل مسائل و مشکلات موضعی (local) در مقطع خاصی از تاریخ و جغرافیا بوده است ، نه برای حل مسائل ازلی و ابدی و جهانشمول (universal). مقتضای این سخن آن است که آن فقرات قرآن فقط به کار زمان و مکان خاصی یا هر شرایطی که عیناً شبیه آن زمان و مکان خاص است می آید. بسیاری از تضادهایی که میان قرائتهای بنیادگرایانه و حتی سنتگرایانه از دین از یک سو و حقوق بشر از سوی دیگر وجود دارد این است که این قرائتها دست به تعمیم نابجا زده اند و گمان کرده اند که همه احکام قرآن همه جایی، و همیشگی و جهانشمول است، و در نتیجه به خطا احکام مقطعی و موضعی را به همه زمانها و از جمله زمان حاضر، تسری داده اند. حاصل این کار پیدایش احکام وجدان ستیز و عقل ستیزی است که با حقوق بشر امروزین سازگاری ندارد. &lt;BR&gt;2- با تأمل در احکام مذکور در قرآن، می توان بدون جهتگیری (bias) نامطلوب و پیشداوری گمان زد که اگر فرآیندی که احکام قرآن در آن پدید آمده اند ادامه می یافت و به روزگار ما می رسید احکام قرآن چه تطور و تحوّلی یافت. اجتهاد زنده و پویا، اگر معنایی داشته باشد، جز همین نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط احکام عقل نظری اند که اگر صدق داشته باشند صدق ازلی و ابدی دارند، و اگر کذب داشته باشند کذب ازلی و ابدی خواهند داشت. &quot;سقراط استاد افلاطون است&quot; صدق ازلی و ابدی دارد و &quot;افلاطون استاد سقراط است&quot; کذب ازلی و ابدی دارد. اما احکام عقل عملی اولاً- صدق و کذب ندارند، بلکه کارآمدی و ناکارآمدی دارند، و ثانیاً- کارآمدی و ناکارآمدی شان ازلی و ابدی نیست، بلکه موقت است، زیرا احکام عقل عملی برای رفع مشکلات صادر می شوند و هر مشکلی، در واقع، مشکل یک وضع (situation) و حال خاص، در یک بافت خاص (context) است و وقتی که آن وضع و حال و بافت از میان برخیرد حکم عقل عملی کارآمدی خود را از دست خواهد داد. &quot;این غذا را بخور&quot; یا &quot;آستین دست را بالا بزن&quot; یا &quot;ساکت باش&quot; همه احکام عقل عملی اند و هر کدام در وضع و حال و بافت خاصی کارآمد است و در سایر شرایط کارآمدی ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب – همچنین قرائتی از دین که با حقوق بشر سازگار است باید بپذیرد که اسلام، و اساساً هر دینی، به مراتب بیش از آنکه به اعمال ظاهری اهمیت بدهد دغدغه باطن و درون را دارد و بنابراین تفسیر درست از قرآن (و روایات) تفسیر عرفانی (یا به تعبیر بهتر، سیر و سلوکی) است، نه تفسیر فقهی. در تفسیر فقهی، همه اهتمام ها معطوف به این است که اعمال ظاهری و بدنی چگونه باشد یا نباشد تا با ضوابط و معیارهای شریعت سازگارافتند. گویا تمام هویت انسان و ارزش آن هویت در اعمال جسمانی و درست و نادرست این اعمال منحصر است. و حال آنکه پیامبر اسلام یگانه هدف بعثت خود را تتمیم مکارم خلق و خوی انسان ها دانسته است (انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق) (میدانیم که در زبان عربی کلاسیک، &quot;اخلاق&quot; جمع &quot;خلق&quot; و به معنای character روانشناختی است، یعنی منش درونی انسانی). بنابراین، برخلاف رأی فقها و فقه زدگان، نباید برای صورت و ظاهر اعمال ارزش و اهمیت و ثبات قائل شد، بلکه باید بر وفق مشرب عارفان و اهل سیر و سلوک، هر عملی را بر مبنای میزان تأثیر مثبتی که بر منش دورنی انسان دارد ارزیابی کرد. تا وقتی که عمل بدنی و ظاهری، به تتمیم مکارم اخلاقی یاری می رساند باید به آن ادامه داد، و وقتی که این یاری از میان برخاست جمود بر آن عمل خلاف خرد و نقض غرض است. جمود بر اعمال ظاهری به ثبات احکام می انجامد و ثبات احکام، حقوق بشری امروزین را نقض می کند.&lt;BR&gt;رجوع منصفانه به قرآن نیز نشان می دهد که از منظر قرآنی باطن انسان به مراتب مهمتر از ظاهر اعمال اوست. به این نمونه های قرآنی که اندکی از بسیارند توجه کنید: نماز را به پای دار، زیرا نماز از زشتی و ناپاکی باز می دارد و یاد خدا از نماز هم بزرگتر است(عنکبوت،45) (نماز که عملی ظاهری است برای خاطر دوری از زشتی و ناپاکی مورد امر واقع می شود، و از آن مهمتر یاد خدا، که امری درونی و باطنی است، از نماز مهمتر تلقی می شود)، به این جهت روزه بر شما واجب شده است که امید می رود پرواپیشه شوید(بقره، 183)؛ هرگز گوشت ها و خون های قربانی ها به خدا نمی رسد اما پرواپیشگی شما به ساحت او می رسد(حج،37)؛ تا شما را بیازماید که کدامتان کار بهتر می کنید(هود، 7) ( نه کار بیشتر که به کمیت مربوط می شود و ظاهرگرایانه است). قرآن حتی به کمیت انفاق هیچ اهمیتی نمی دهد (که مقتضای نگرش ظاهرگرایانه اهمیت دادن به آن است)، بلکه اهمیت انفاق را به این می داند که از چیزهایی که دوست می داریم انفاق کنیم تا تطهیر درونی شده باشیم؛ به نیکی نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید ببخشید(آل عمران،92) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ج – قرائتی از دین که با حقوق بشر سازگار است باید بپذیرد که اسلام اعمال ظاهری را نیز به دو دسته بزرگ تقسیم می کند: اعمال شعائری و مناسکی (ritual) و اعمال اخلاقی (moral). و از این میان به دسته دوم اهمیت بسیار بیشتری می دهد. حدود و قصاص و دیات که بیشترین مخالفت و تضاد را با حقوق بشر امروزین دارند از اعمال شعائری و مناسکی اند. اگر اعمال و مناسک را در بستر اخلاقی مناسب قرار دهیم خواهیم دید که بسیار تلطیف می شوند. اما هروقت که صورت خشونت آمیز به خود می گیرند باید حکم کنیم که از بستر اخلاقی خود جدا شده اند.برای مثال، درست است که قصاص عملی خشونت آمیز است و قرآن آن را جائز دانسته است، اما در عین حال، قرآن صریحاً تذکر می دهد که اگر عفو کنید (و قصاص نکنید) بهتر است. اگر کسی اعمال اخلاقی، مانند عفو و بخشایش، را در قرآن بجد بگیرد،در عین آنکه ممکن است که خود را صاحب حق قصاص بداند، اما از اعمال این حق صرف نظر می کند: آشتی بهتراست(نساء،128. در مورد امور خانوادگی). در آیات بقره،237 و نساء،149 و تغابن، 14 تأکید می شود که از ظلم هایی که دیگران در حق شما کرده اند صرف نظر کنید و در گذرید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هفتم. چه مؤلفه هایی از اسلام به حقوق بشر کمک می کنند؟&lt;BR&gt;قبل از جوابگویی به این سوال، توجه به 3 نکته اهمیت بسیار دارد:&lt;BR&gt;الف- بسیاری از مؤلفه هایی که در اسلام به حقوق بشر کمک می کنند اختصاص به اسلام ندارند و در سایر ادیان و مذاهب نیز وجود دارند. اگر سخن را به مؤلفه هایی که به اسلام اختصاص دارند منحصر کنیم چیز چندانی پیدا نخواهیم کرد. البته چون این مؤلفه ها علاوه بر ادیان دیگر، در اسلام نیز یافت می شود، می توان آنها را به اسلام نیز نسبت داد.&lt;BR&gt;ب- بسیاری از مؤلفه هایی که به تحقق و تضمین حقوق بشر کمک می کنند در اصل از دل ادیان و مذهب برآمده اند، اما امروزه چندان در فرهنگ جدید جذب و حل شده اند که بسیاری افراد ریشه های دینی آنها را از یاد برده اند. مثلاً مفهوم &quot;برادری همه انسان ها&quot; که در انقلاب فرانسه نقش مهمی ایفا کرد در اصل مفهومی دینی است: اگر انسان ها را فرزندان خدای واحدی ندانیم چگونه می توانیم آنها را با یکدیگر برادر( و خواهر) بدانیم؟&lt;BR&gt;ج – همچنین اسلام (و بسیاری از ادیان دیگر) عناصری وجود دارد که به تحقق و تضمین حقوق بشر یاری مؤثری می رساند. مایلم در اینجا به فهرست کوتاهی از این قبیل عناصر مساعد با حقوق بشر به دست دهم:&lt;BR&gt;1- اسلام بر عدالت تأکید بسیار دارد: آیات شوری،15؛ نساء،3 و 135؛ مائده،8؛ انعام،152؛ بقره، 282؛ مائده ،95 و 106؛ طلاق،2؛ نساء 58:نحل،76 و 90؛ هجرات،9 تأکید اسلام بر عدالت را نشان می دهند.&lt;BR&gt;2- اسلام بر رحمت تأکید بسیار دارد: اولاً- اسلام بر &quot;رحمت الهی&quot; بسیار تأکید می ورزد، و قرآن به مؤمنان می آموزد که خدا رحمت را بر خود واجب ساخته است (انعام،12 و 54). در مهمترین ذکراسلامی یعنی &quot;بسم الله الرحمن الرحیم&quot; دو صفتی که بلافاصله پس از ذکر نام الله برای خداوند برشمرده می شود &quot;رحمن&quot; و &quot;رحیم&quot; است. در بیش از 320 موضع قرآن خدا به این صفت متصف شده است. از سوی دیگر غایت حیات اسلامی تخلق به اخلاق الله یا تشبّه بالله است. یعنی مسلمان باید بکوشد تا حدّ امکان خلق و خوی الهی بپذیرد. بنابراین، صاحب رحمت شدن از جمله غایات مهم زندگی معنوی یک مسلمان است. روشن است که انسان صاحب رحمت حقوق همنوعان خود را با وسواس پاس می دارد.&lt;BR&gt;3- در اسلام تنها چیزی که مایه برتری یک انسان برانسان دیگراست فضیلت تقوا است. البته صاحب تقوا شدن نیز آدمی را نزد خداوند گرامی تر می کند(ان اکرمکم عندالله اتقیکم)، نه آنکه پاره ای امتیازات حقوقی برای او فراهم آورد. این امر می تواند به نوعی برابری گرایی (egalitarianism) حقوقی بینجامد. &lt;BR&gt;4- اسلام بر رعایت قراردادها تأکید دارد، و هیچ گونه تخطی از پیمان را برنمی تابد.&lt;BR&gt;5- اسلام هرگز به چیزی بیش از معامله به مثل رضا نمی دهد. اگر کسی به دیگری ظلمی کرد آن دیگری هرگز حق ندارد سر سوزنی بیش از ظلمی که به او شده است مقابله کند. تازه در تعالیم اسلامی بدون استثنا عفو و بخشش بهتر از انتقام و تقاص جویی دانسته شده است.&lt;BR&gt;6- اسلام بر مسوولیت فردی تأکید دارد و بنابراین مطلقاً اجازه نمی دهد که کسی را به خاطر جنایتی که دیگری مرتکب شده است، مجازات کنند. در اسلام، هر کسی فقط کیفر کاری را می بییند که خود مرتکب شده است.&lt;BR&gt;7- اسلام شدیداً با تروریسم مخالفت است. پیامبر اسلام فرموده است: لافتک فی الاسلام (در اسلام ترور جایی ندارد).&lt;BR&gt;8- اسلام به هیچ وجه اجازه کشتن غیر نظامیان را نمی دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;* اين مقاله، در دانشگاه جورج تاون واشنگتن ارائه شده است.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Apr 2007 07:00:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ganjy&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>ganjy</dc:creator>
<guid>http://ganjy.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنگ عراق براي همه بس است!</title>
<link>http://ganjy.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;H2 class=titletop2&gt;&amp;nbsp;&lt;/H2&gt;
&lt;H5&gt;اکبر گنجي در جمع دانشجويان دانشگاه کلمبيا : &lt;/H5&gt;
&lt;H5&gt;دانشکده روابط خارجي دانشگاه کلمبيا يکي از معروف ترين دانشگاه هاي دنيا واقع در شهر نيويورک روز چهارشنبه ميزبان يکي از مشهورترين روزنامه نگاران ايران بود. سالن اجتماعات طبقه پانزدهم از ساختمان روابط بين الملل مملو بود از جمعيتي که براي شنيدن سخنان و نظرات اکبر گنجي گردهم آمده بودند. ميزبان و گرداننده اين نشست «گري سيک» يکي از سياستمداران سابق دموکرات و يکي از استادان مطرح دانشگاه کلمبيا بود که در چند دهه اخير کتاب هاي درباره ايران به رشته تحرير در آورده است. &lt;/H5&gt;
&lt;DIV id=a003132more&gt;
&lt;DIV id=more&gt;
&lt;P&gt;اکبر گنجي که سخنانش را زير عنوان « اسلام، آزادي، دموکراسي و حقوق بشر» بيان مي کرد ...&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Mar 2007 04:16:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ganjy&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>ganjy</dc:creator>
<guid>http://ganjy.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
